برگردان به زبان ساده
شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست
دماغ صحبت و سودای اختلاطم نیست
هوش مصنوعی: دل من آزرده و بیعلاقه است و شادی درونیام از بین رفته است. هیچ حوصلهای برای گفتگو و معاشرت ندارم.
زنم بر آتش و از سوختن نیندیشم
به کار خویش چو پروانه احتیاطم نیست
هوش مصنوعی: من خود را در آتش میسوزانم و به سوختن فکر نمیکنم، چرا که مانند پروانه، متوجه خطرها نیستم و فقط به کار خود مشغولم.
کشم برون ز جهان انتظار راهروان
غبار قافله ام، کار در رباطم نیست
هوش مصنوعی: من از دنیای انتظار بیرون میروم، و به راهروان (مسافران) که مانند گرد و غبار قافله هستند، میپیوندم. دیگر کار من در این مکان (رباط) نیست.
رهی نمود به صحرای حشر، عشق مرا
که همچو سیل گذر بر پل صراطم نیست
هوش مصنوعی: عشق من مرا به صحرای قیامت هدایت کرد؛ در حالی که مانند سیلی که بر پل صراط میگذرد، نمیتوانم بایستم.
ز عیب خویش چو طاووس چون شوم غافل؟
درین چمن که جز آیینه در بساطم نیست
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در این باغ زیبایی به مانند طاووس مغرور شوم، در حالی که تنها چیزی که در اطرافم هست آینه است و من فقط عیب خود را میبینم؟
چه طالع است درین بوستان سلیم مرا
که زعفران شدم و رنگی از نشاطم نیست
هوش مصنوعی: من چه سرنوشتی دارم در این باغ آرامش که به زعفران تبدیل شدم، اما هیچ نشانهای از شادابی در من نیست.