برگردان به زبان ساده
از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت
آخر همای تیر تو از استخوان گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر چنان تلخی که در زندگی و در کنار ناتوانیها تجربه کردهام، در نهایت تیر بدبختی به عمق وجودم نفوذ کرده است.
پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شد
تا کی به روی شیشه ی دل ها توان گذشت؟
هوش مصنوعی: اگر پایم از راه او بریده شود، چه شگفتی دارد؟ تا کی میتوان بر دلهای شکسته و آسیبدیده تکیه کرد و به راه ادامه داد؟
گفتم حذر ز ناله ی من کن، فلک نکرد
اکنون دگر چه سود که تیر از کمان گذشت
هوش مصنوعی: به فلک گفتم که از نالهها و غمهای من دوری کن، اما او بیتوجهی کرد. حالا دیگر چه فایدهای دارد، وقتی که تیرها از کمان رها شدهاند و کار از کار گذشته است؟
امشب ز شیونی که کشیدند بلبلان
پنداشتم به باغ مگر باغبان گذشت
هوش مصنوعی: امشب صدای بلبلان را که سر دادند، فکر کردم شاید باغبان از باغ عبور کرده است.
از بس که خورد خون شهیدان عشق را
کار زمین کوی تو از آسمان گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر این که خون شهیدان عشق آنقدر زیاد شده، کار زمینی تو از آسمان هم فراتر رفته است.
از شغل عشق نیست سر کفر و دین مرا
دیگر سلیم کار من از این و آن گذشت
هوش مصنوعی: من در عشق به مرحلهای رسیدهام که دیگر به مسائل مذهبی یا کفر و دین فکر نمیکنم. حالا کار من فراتر از این حرفهاست.