برگردان به زبان ساده
می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست
جامه ی مفت اگر می طلبی، عریانی ست
هوش مصنوعی: اگر بخواهی بدون نیاز به بهای چیزی می، دچار سردرگمی خواهی شد و اگر انتظار داشته باشی که لباس رایگان به دست بیاوری، در واقع به عریانی و بیلباسی دچار خواهی شد.
قصه ی افسر کیخسرو و تاج جمشید
به سر خاک نشینان که مرصع خوانی ست
هوش مصنوعی: داستان افسر کیخسرو و تاج جمشید به گونهای روایت شده است که احساسی خاص به خاکنشینان میدهد، به طوری که گویی این داستان نیز به نوعی زیبایی و شکوه دارد.
آشنایی همه جا از ره نسبت خیزد
مست را دوستی ابر ز تر دامانی ست
هوش مصنوعی: آشنایی و دوستی در هر جا به خاطر رابطه و نزدیکی است؛ مانند دوستی که به خاطر بارش باران از دامن ابر نشأت میگیرد.
با چنین کوتهی عمر، بیان نتوان کرد
قصه ی طول امل را، که سخن طولانی ست
هوش مصنوعی: با وجود عمر کوتاه، نمیتوان داستان امیدهای بیپایان را بیان کرد، چون این داستان بسیار طولانی است.
می دوند از پس و پیشم به تماشا خلقی
عشق را شور جنون، کوکبه ی سلطانی ست
هوش مصنوعی: مردم به تماشای من و عشق و دیوانگیام میدوند، همچون نمایش یک سلطنت باشکوه.
در تمنای سجود در او کاسته ام
چون هلال آنچه ز من مانده به جا، پیشانی ست
هوش مصنوعی: در آرزوی سجده و بندگی او، همچون هلال که رو به کاهش است، آنچه از من باقی مانده فقط پیشانیام است.
نتوان گفت می کوثر و آب زمزم
شرح کیفیت لعل لب او وجدانی ست
هوش مصنوعی: نمیتوان توصیف دقیقی از زیبایی و شیرینی سخنان او مانند وصف کوثر و آب زمزم بیان کرد، چون این احساسات فراتر از کلمات هستند و تنها درک عمیق قلبی به آنها اشاره میکند.
چشم مستی که ربوده ست ز سر هوش مرا
شیر از نسبت او در پی آهوبانی ست
هوش مصنوعی: چشمان زیبای عاشقانهای که مرا از حال و حوصله خارج کرده است، مانند شیری است که به خاطر عشقش در جستجوی آهو میباشد.
چاره ی زخم دلم مرهم عیسی نکند
خنجری نیست مرا چاک جگر، مژگانی ست
هوش مصنوعی: برای درمان درد دلم، مرهمی مانند عیسی وجود ندارد و برای من هیچ خنجر یا تیزی نیست که جگر را پاره کند، تنها یک مژه وجود دارد.
صحبت عشق و جنون گرم چو گردید سلیم
کشتی حوصله از شبنم می طوفانی ست
هوش مصنوعی: وقتی گفتوگوی عشق و دیوانگی داغ و پرشور شد، سلیم متوجه شد که قایق حوصله در برابر طوفانی پر از شبنم قرار گرفته است.