برگردان به زبان ساده
پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت
هوش مصنوعی: دوست من، بالاخره جسد مرا از جا بلند کرد و از خاک، آن گل زیبا را برداشت.
در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت
نقش پا را نتواند کسی از جا برداشت
هوش مصنوعی: در راه او هیچکس نتوانست اثر قدمهایم را از زمین بردارد، زیرا کسی نمیتواند نشانههای وجود مرا از جا حذف کند.
بگذر از هستی و خود را به مقامی برسان
تا درین ره ننهی سر، نتوان پا برداشت
هوش مصنوعی: از قید وجود و خودمحوری عبور کن و به مرتبهای برس که در این مسیر، حتی نتوانی سر خود را بالا ببری و پا به جلو بگذاری.
کوه و صحرا همه گلزار شد از گریه ی من
مژه ام منت ابر از سر دنیا برداشت
هوش مصنوعی: از اشکهای من، کوهها و دشتها به زیبایی و سرسبزی درآمدهاند و چشمانم به خاطر این گریهها، از ابرهای آسمان طلب باران کردهاند.
ساقی از بزم برون رفت و دلم با خود برد
از پی باده مگر رفت که مینا برداشت؟
هوش مصنوعی: ساقی از مجلس جشن بیرون رفت و دل من را با خود برد. آیا او برای نوشیدن شراب رفت یا اینکه لیوان را برداشت؟
رفت آن سرو روان چون سوی گلزار سلیم
بلبل از دامن گل دست تمنا برداشت
هوش مصنوعی: سرو خوشتیپ و زیبایی به سمت باغی خرم رفت و بلبل که از دامان گل دور شد، دیگر نخواست که چیزی از گل درخواست کند.