برگردان به زبان ساده
بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست
شکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده ولی ما قادر به رفتن به باغ نیستیم. چمن سرسبز و زیبا شده، اما اجازهای برای نگاهی به آن نداریم.
چو لاله در ته باران نشسته آن مستم
که غیر سایه ی ابرم دگر پناهی نیست
هوش مصنوعی: من شبیه لالهای هستم که در زیر باران نشستهام، و چون غمگین و بیپناه هستم، تنها سایه ابر بر من چتر میزند و هیچ پناه دیگری ندارم.
شراب با رخ زردم چه کارها که نکرد
به روزگار چنین آب زیرکاهی نیست
هوش مصنوعی: شراب با چهره زرد من چه کارها که نکرد، اما در این دنیا هیچ چیز به مانند آب زیر کاه نیست.
چو مور بر سر غربال در جهان خراب
به هیچ جا نگذاریم پا که چاهی نیست
هوش مصنوعی: مانند موری که بر روی الک قرار دارد، در دنیای خراب و بی سامان، قدمی به هیچ جا نمیگذاریم چون هیچ نقطه امن و مطمئنی وجود ندارد.
امید فیض اگر هست از گدایان است
بجز کلاه نمد، پشم در کلاهی نیست
هوش مصنوعی: اگر امیدی به رحمت و فایدهای وجود دارد، فقط از سوی نیازمندان و گدایان است و در کلاه نمدی جز پشم چیز دیگری وجود ندارد.
رسیده کار به جان، گر سلیم ازان بدخو
گناه خویش بپرسد کسی گناهی نیست
هوش مصنوعی: زمانی که شرایط به حدی بحرانی برسد که جان انسان در خطر باشد، اگر فردی با رعایت اصول اخلاقی از شخص بدخواهی عذرخواهی کند یا از او درخواست توضیح کند، نشاندهنده آن است که در این وضعیت، تقصیری متوجه او نیست.