برگردان به زبان ساده
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است
هوش مصنوعی: هر کجا که مینشینم، حالتی آشفته و بینظم دارم. نقشی که عشق بر دلم گذاشته، باعث شده تا در پریشانی به سر ببرم.
رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن
دریا بود خموش چو طوفان نشسته است
هوش مصنوعی: وقتی که یار از کنارم رفت، دریا به تماشای گریهام نشسته است و سکوتی مانند سکوت طوفان بر آن حاکم است.
از دل اثر نماند [و] غم او همان به جاست
بر باد رفت خانه و مهمان نشسته است
هوش مصنوعی: از دل هیچ اثری از غم او باقی نمانده است، اما همان درد و رنج هنوز در دل باقی مانده است. خانه ویران شده و مهمان همچنان در آن نشسته است.
از بس فشرده ام به هم از جور روزگار
دندان من چو بخیه به دندان نشسته است
هوش مصنوعی: به دلیل فشارهایی که از سختیهای زندگی متحمل شدهام، دندانهایم به گونهای فشرده و نزدیک به هم هستند که انگار بخیه شدهاند.
موری ز قید سلسله ی غم خلاص نیست
این گرد بر سریر سلیمان نشسته است
هوش مصنوعی: مور چارهای جز خلاص شدن از زنجیر غم ندارد، چرا که غم مانند گرد و غبار بر تخت سلیمان نشسته است.
ای گل بیا که بی تو به طرف چمن سلیم
دلگیر همچو طفل دبستان نشسته است
هوش مصنوعی: ای گل، بیا که بدون تو دل چمن سلیم بسیار غمگین و ناراحت است، مثل کودک مدرسهای که در کلاس نشسته و احساس تنهایی میکند.