برگردان به زبان ساده
شوق بیحد شد و رسوایی دل نزدیک است
جامهام بس که دراز است، به گل نزدیک است
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق من به حدی رسیده که ممکن است خودم را در معرض رسوایی قرار دهم. به خاطر اینکه لباسم خیلی بلند است، با گلها نزدیکتر شدهام.
داغ من هر که ببیند، جگرش میسوزد
آتش وادی من دور [و] به دل نزدیک است
هوش مصنوعی: هر کسی که درد و رنج من را ببیند، قلبش به خاطر این غم میسوزد. آتش عاطفه و احساس من در دلها میسوزد، حتی اگر از من دور باشند.
دیده و دل همه پر نقش رخ اوست مرا
راه بتخانه ی کشمیر و چگل نزدیک است
هوش مصنوعی: چشم و دل من پر از تصویر چهره اوست و من به سمت معبد عشق در کشمیر و چگل نزدیک میشوم.
دارد از جنبش مژگان سیاه تو خبر
دلم از بس به تو ای عهدگسل نزدیک است
هوش مصنوعی: از حرکت مژگان مشکی تو، دل من خبر دارد؛ زیرا به تو نزدیک شدم و ارتباطم با تو قویتر شده است.
ترسم از بی خبری قتل مرا فاش کنی
دامنت سخت به این خون بحل نزدیک است
هوش مصنوعی: نگرانم که اگر از وضعیتی که در آن هستم آگاه شوی، موضوع کشته شدنم را فاش کنی. دامن تو به این خون آلوده شده و خیلی به این ماجرا نزدیک است.
صدق در طوف چو باشد، حرم و دیر یکی ست
کعبه دور است [و] خرابات به دل نزدیک است
هوش مصنوعی: زمانی که در طوفان صداقت و راستگویی قرار بگیریم، دیگر فرقی بین مکان مقدس و مکان نامقدس وجود ندارد. در چنین حالتی، کعبه که نماد خانه خداست، از ما دور میشود، اما خرابات، که نماد زندگی و حقیقت درونی است، به دل ما نزدیکتر میشود.
در محیط غم ایام شدی پیر سلیم
واقف از کشتی خود باش که گل نزدیک است
هوش مصنوعی: در فضای غم و اندوه، سلیم به پیری رسید. باید آگاه باشی که در کشتی خودت قرار داری، زیرا خطر غرق شدن نزدیک است.