برگردان به زبان ساده
زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست
چون سبزه ی جو از سر من آب گذشته ست
هوش مصنوعی: زاهد تمام عمرم را صرف نوشیدن شراب ناب کردهام، مثل اینکه آب از روی سبزهی جو روان میشود و میگذرد.
تا دامن دل رفته مرا چاک گریبان
کارم ز رفوکاری احباب گذشته ست
هوش مصنوعی: دل من چنان درگیر مشکلات شده که دیگر حتی دوستانم هم از کمک به من دست کشیدهاند و نمیتوانند کمکم کنند.
هر جرعه ی آبم به گلو تیغ گذارد
تا باز چه در خاطر قصاب گذشته ست
هوش مصنوعی: هر بار که آب مینوشم، حس میکنم که مانند تیغی در گلویم فرو میرود. این حس من را به یاد خاطرات تلخی میاندازد که برای قصاب گذشته است.
گردید تر آن چشم چو افتاد به اشکم
چون آهوی صحرا که ز سیلاب گذشته ست
هوش مصنوعی: چشمانش زمانی که به اشکم افتاد، ناگهان غمگین و تر شد، مانند آهوهایی که از بلای سیلابی فرار کردهاند.
بر غیر، غم عشق تو آسان ز وصال است
این بادیه را در شب مهتاب گذشته ست
هوش مصنوعی: غم عشق تو برای دیگران راحتتر از وصال توست، زیرا این مسیر در شب مهتابی که گذشته، طی شده است.
داند که به کوشش نرود کار کسی پیش
هر کس که به سروقت رسن تاب گذشته ست
هوش مصنوعی: کسی که با تلاش و کوشش به دنبال کارش برود، میداند که نتیجهاش به کسی وابسته نیست که در زمان مناسب به رسن و ریسمان تسلط دارد.
بی ناله و بی اشک سلیم از غم دل نیست
عمرش به همین طور چو دولاب گذشته ست
هوش مصنوعی: سلیم بدون ناله و اشک از غم دلش زندگی میکند و عمرش به همین شکل گذشته، مثل چرخش یک دولاب.