برگردان به زبان ساده
مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است
قبای شعله چو پیراهن کتان خنک است
هوش مصنوعی: عذاب و گرمای درونم حتی به اندازه ای نیست که شعله های آتش روی من تاثیر بگذارد، چون لباس شعلهای مثل پیراهنی نرم و خنک به نظر میرسد.
چو شعله سرکشی گلرخان همه گرمی ست
به مشرب دل من یار مهربان خنک است
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی معشوق مانند شعلهای سرکش است، همه چیز به دل من گرما میبخشد. اما یار مهربان من، سرد و خوشایند است.
هزار حیف که صوفی به صد پیاله شراب
نشد به باده کشان گرم و همچنان خنک است
هوش مصنوعی: چقدر افسوس که عارف در حالی که میتوانست با صد جام شراب به اوج لذت برسد، همچنان در حالتی سرد و بیاحساس باقی مانده است.
به باغ ز آمدن خویشتن پشیمانم
چه سود گرمی بلبل که باغبان خنک است
هوش مصنوعی: من از آمدن به باغ دچار پشیمانیام؛ چه فایدهای دارد وقتی که بلبل به خاطر زیبایی باغ شاد است، در حالی که باغبان خنک و بیاحساس است؟
به سایه ی گل و سنبل چه کار مرغان را
درین چمن که چو خس خانه، آشیان خنک است
هوش مصنوعی: مرغان در این چمن به زیبایی و عطر گل و سنبل اهمیت نمیدهند، چون برای آنها مانند چمنزارهای خشک و بیروح، مکان مناسبی برای زندگی نیست و آشیانهای خنک و آرام به حساب نمیآید.
نشاط انجمن از صحبت عزیزان است
چمن برای همین، موسم خزان خنک است
هوش مصنوعی: نشاط و شادابی جمع و دوستان از گفتوگو و صحبت با عزیزان به وجود میآید. به همین دلیل، فصل خزان دلپذیر و دلنشین است.
همین ز صحبت واعظ نه مجلس افسرده ست
چو صبح از نفس سرد او جهان خنک است
هوش مصنوعی: از صحبت واعظ، حال و هوای مجلس گرفته است، مانند اینکه صبح به خاطر سردی نفس او، دنیا نیز سرد و بیروح شده است.
سلیم بس که دلم از نفاق رنجیده ست
چو تیغ در نظرم روی دوستان خنک است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نفاق و دو رویی رنجور است، ولی در نظر من، دوستان با محبت و صفا مانند تیغی زیبا و تیز به نظر میرسند.