برگردان به زبان ساده
میشناسم چشم او را، طرفه مست کافریست
دیدهام مژگان شوخش را، عجب تیرآوریست
هوش مصنوعی: چشم او را خوب میشناسم، و جالب اینجاست که ناپاکی او در این نگاهش نهفته است. مژگان زیبایش نیز مانند تیر، به دلیری خود را نشان میدهد.
قوت بازوی غم را بین کزو عاجز شدهست
می که هر برگی ز تاکش پنجهٔ زورآوریست
هوش مصنوعی: نیروی غم را ببین که چه قدر قوی شده است، به طوری که حتی برگهای درختان انگور نیز به جلوهای از قدرتش تبدیل شدهاند.
از تهیدستی به مقصد ره نیابد نالهام
نخل چون بیبرگ شد، هر شاخ تیر بیپریست
هوش مصنوعی: چون در فقر و تهیدستی هستم، به هدفهایم نمیرسم. نالهام مانند نخل بیبرگ است، هر شاخهاش به مانند تیر بیپری میباشد.
از پریشانی چه پروا آن سعادتپیشه را
کز هنرمندی هر انگشتش به کف شاخ زریست
هوش مصنوعی: از نگرانی چه بترسم، کسی که در خوشبختی به سر میبرد و هر انگشتش نشانهای از هنر و زیبایی دارد.
یک سر مو حق نداری در وجود خود سلیم
هرچه از اسباب هستی داری، آن از دیگریست
هوش مصنوعی: تو حتی حق نداری یک تار مو از وجود خود را برای خودت بپسندی، زیرا همه چیزهایی که در زندگی داری، از وجود دیگری نشأت میگیرد.