برگردان به زبان ساده
گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالیست
چو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالیست
هوش مصنوعی: در این باغ، گلها به مانند جامی از شراب در شام و سحر، خالی و بیارزش هستند. وقتی که لاله، تاج و زیبایی خود را میبیند، احساس میکند که سرش خالی و بیمحتواست.
به غیر از باد همچون سرو چیزی نیست در دستم
همیشه کیسهٔ آزادگان چون جای زر خالیست
هوش مصنوعی: جز باد و هوای آزاد، چیز دیگری در دست من نیست. همیشه کیسهای در دست دارم که به جای طلا و زر، تنها خالی است.
تماشای تو بیخود کرده هرکس را که میبینم
نشسته هرکه در بزم تو، جایش بیشتر خالیست
هوش مصنوعی: هر کسی که در جمع تو نشسته است، به قدری مجذوب تماشای تو شده که بیخود و سرگشته است. اما در این میان، هر چقدر هم که دیگران حضور دارند، جای تو بیشتر احساس میشود و خالی است.
من آن مخمور بیبرگم که هرجا شیشهای بینی
به طاق خانهام، همچون دکان شیشهگر خالیست
هوش مصنوعی: من مثل یک آدم مست و بیمحتوا هستم که هر جا شیشهای ببینم، به یاد دورانی که شاداب و پر زندگی بودم میافتم، اما حالا خانهام خالی و خالی از زندگی است، مانند یک مغازه شیشهگر که دیگر شیشهای در آن نیست.
نخواهد بهله هرکس صید از باز نظر گیرد
ندانم جای دست کیست کو را در کمر خالیست
هوش مصنوعی: هر کس که کارها را فقط از زاویه دید خودش ببیند و سعی کند به دیگران آسیب بزند، نمیداند که چه کسی در واقع در این میان آسیب میبیند و به او لطمه خواهد رسید.
سلیم از من چه میپرسی که زنجیرت به پا از چیست
تو هم دیوانهای، بنشین که زنجیر دگر خالیست
هوش مصنوعی: سلیم، چرا از من میپرسی که زنجیرت به پا چه چیز است؟ تو هم مثل من دیوانهای، بنشین که زنجیر دیگری وجود ندارد.