شنیدستم بدیوانه نمائی
ترحم کرد شخصی کفش پائی
شد آن ژولیدهٔ حق بر لب رود
بزیر سر نهاد آن کفش و بغنود
ز جاجست و در آبش کرد پرتاب
که نگذارد روم این کفش در خواب
بلی بهر دلی کان جای یار است
به کفشی هم تعلق ناگوار است
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شنیدستم بدیوانه نمائی
ترحم کرد شخصی کفش پائی
هوش مصنوعی: روزی شنیدم که یک شخص با دلسوزی و رحمت، به فردی دیوانه کمک کرده و به او کفشی داده است.