برگردان به زبان ساده
باز یاران جذب عشق آورد زور
بر سر سودائیم افکند شور
هوش مصنوعی: دوستان دوباره به عشق کشیده میشوند و با قدرتی قوی، در فکر و احساس ما هیجان و شور به وجود میآورند.
باز یاران یارم آمد در عتاب
کرد بنیاد حواسم را خراب
هوش مصنوعی: دوستانم دوباره آمدند و به من توبیخ کردند و باعث شدند که حواسم به هم بریزد.
باز یاران کرده زه تیر خدنگ
با دل سرگشته دارد روی جنگ
هوش مصنوعی: دوستان باز با تیرهایشان به سمت دل سرگشته من حمله ور شدهاند و در حال جنگ هستند.
باز یاران از کلامش بوی خون
دل شنید و شد به بحر غم درون
هوش مصنوعی: دوستان از حرفهای او درد و اندوه را احساس کردند و غرق در دریاچهای از غم شدند.
باز بر دل غمزه اش ناوک کشید
چنگ او بر جای بس نازک کشید
هوش مصنوعی: باز هم دل عاشق را با زیباییهایش جریحهدار کرد، او با حرکاتش بر دلها اثراتی نازک و لطیف گذاشت.
باز با دل حرفهایش خونی است
دل ز غم گویا دگر هامونی است
هوش مصنوعی: دل دوباره در حال گفتوگو با خود است و احساس غمی عمیق دارد. به نظر میرسد که این دل به شکل دیگری دچار ناراحتی شده است.
گاه خاود لب،گهی تابد کمند
گه حدیث از قتل گوید، گه ز بند
هوش مصنوعی: گاهی لبها سکوت میکنند و گاهی سخن از عشق و دلبستگی میگویند، گاه داستان مرگ عشق را روایت میکنند و گاه از اسارت دل.
دوش پیغامی ز قهرم گفته بود
میندانم بر چه عزمی خفته بود
هوش مصنوعی: دیشب پیامی از طرف خشمم شنیدم، نمیدانم بر اساس چه قصدی آرام گرفته بود.
در دل او کینه من بود دوش
زآنکه خواب آلوده دارد قهر و جوش
هوش مصنوعی: در دل او نسبت به من احساس کینه وجود دارد، از آنجا که او در خواب و بیخبری به سر میبرد و همچنان احساس خشم و التهاب درونش را سرکوب کرده است.
دوش از قهرش نبرده هیچ خواب
کآمد از خواب سحر با این عتاب
هوش مصنوعی: دیشب به دلیل ناراحتی و قهر او نتوانستم بخوابم و حالا که صبح شده است، با این لحن سرزنشآمیز از خواب بیدار میشوم.
خواب میریزد مدام از نرگسش
تا به خواب قهر بیند هر کسش
هوش مصنوعی: چشمهایش همیشه خواب و آرامش را منتشر میکنند، بهطوری که هر کسی که به آنها نگاه کند، در خواب و بیخبری فرو میرود.
اینکه گیسو را همی تابد برم
باز خواهد کز فسون پیچد سرم
هوش مصنوعی: اینکه گیسوی تو همواره در حال تاب خوردن است، نشان میدهد که من همچنان تحت تاثیر زیباییات قرار دارم و جذب آن میشوم.
ای سرم قربان تیغ تیز تو
جان فدای غمزة خونریز تو
هوش مصنوعی: من جانم را برای زیبایی و جذبهٔ تو قربان میکنم و به خاطر درد و رنجی که با نگاه خشن و نافذت به من میدهی، فدای تو میشوم.
گر ز هست من تو را باشد ملال
قهر را هل خون من بادت حلال
هوش مصنوعی: اگر وجود من برای تو ناخوشایند است، پس قهر و کینه خود را کنار بگذار و خون من برای تو حلال است.
تو به قهر از بهر کین من مباش
کیستم من،نقش قهر از دل تراش
هوش مصنوعی: به خاطر کینهات از من، غضب نکن؛ من کی هستم که تو را به قهر بکشاند؟ این فقط یک تصویر از دل توست.
قابل قهرت نه خون عاشق است
بل نه جانها بر عتابت لایق است
هوش مصنوعی: عشق من چنان قوی و عمیق است که حتی خون من هم قابل قهر و خشم تو نیست. روحهایمان نیز شایستهی عتاب و سرزنش تو نیستند.
قهر را بگذار و جور افزون نما
دل به دست توست، بازش خون نما
هوش مصنوعی: عصبانی بودن را کنار بگذار و به محبت و مهربانی بیشتر اهمیت بده، دل کسی که دوستش داری در دستان توست، پس آن را با محبت پر از احساس کن.
دل نخواهد داشت از جورت گله
کو به زنجیر تو دارد حوصله
هوش مصنوعی: دل از رفتار تو ناراحت نیست، چون به زنجیر تو عادت کرده و به این وضع صبر کرده است.
شرح این بگذارم و پویم همی
تا ز تزویرش سخن گویم همی
هوش مصنوعی: بگذارید من توضیح دهم و پیگیری کنم تا بتوانم درباره نیرنگ او سخن بگویم.
گفته بود او با دل دیوانه دوش
بندمش فردا به بند امّا خموش
هوش مصنوعی: او گفته بود که دلم را که دیوانه است، دیشب به او سپردم تا فردا به من بازگرداند، اما حالا ساکت است.
راز را گر محرمی بنهفته گیر
آنچه بشنیدی ز من، نشنفته گیر
هوش مصنوعی: اگر کسی رازی را از تو پنهان کرد، به او اعتماد کن و آنچه را که از من شنیدی، نادیده بگیر.
گفت عمداً این سخن را با دل او
تا ز دل جوید بهانه عاجل او
هوش مصنوعی: او به عمد این حرف را به دل او گفت تا بهانهای برای آنچه در دل دارد، بیابد.
زآنکه میدانست اسراری که راند
دل به من بی گفتگو خواهد رساند
هوش مصنوعی: چون میدانست که رازهایی وجود دارد، دل به من خواهد گفت و بدون هیچ صحبت یا گفتوگویی آنها را به من منتقل خواهد کرد.
گرچه دل دائم اسیر دام اوست
خفیه بر من حامل پیغام اوست
هوش مصنوعی: اگرچه دل من همیشه در دام او گرفتار است، اما کسی در خفا پیام او را به من میآورد.
حرف او را دل به من آهسته گفت
گفته بود او فاش و دل سربسته گفت
هوش مصنوعی: دل به من گفت که او چیزهایی را به آرامی بیان کرده، در حالی که گفتههایش روشن و آشکار بوده است.
نیمه شب هی زد که شو هشیار باز
یار یعنی بر سر قهر است و ناز
هوش مصنوعی: در نیمه شب صدایی میآید که بیدار شو و هوشیار باش، زیرا این نشان میدهد که معشوق در حال قهر و ناز است.
با دل امروزش بود زین رو عتاب
کز چه کردی راز ما را بی حجاب
هوش مصنوعی: امروز دلش با من است، بنابراین از او گلهای دارم که چرا راز ما را بدون حجاب و پرده افشا کرده است.
گویم او را من که دل غمّاز نیست
خود تو دانی کو به من دمساز نیست
هوش مصنوعی: میگویم به او که دلش پر از راز نیست، خودت بهتر میدانی که کسی که با من همدردی نمیکند، کیست.
آید ار گاهی به جوش از سادگی است
جوشش آوارگان ز آزادگی است
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، به خاطر سادگی و خلوص خود، انسانها احساس میکنند که میجوشند و شور و شوقی در آنها به وجود میآید. این احساس، نشانهای از آزادی روحی و زندگی بدون قید و شرط است.
او اسیر طرّة طنّاز توست
چون نپرّد زآنکه در پرواز توست
هوش مصنوعی: او به زیبایی و جذبهی تو دلبسته و تحت تأثیر قرار گرفته است. مانند پرندهای است که به خاطر تو نمیتواند پرواز کند، زیرا در چنگال زیبایی تو گرفتار است.
سال و ماه از وی ندارم من خبر
تا چه آن سرگشته را آمد به سر
هوش مصنوعی: من از سال و ماه هیچ اطلاعی ندارم و نمیدانم این فرد شگفتزده چه زمانی به پایان کارش خواهد رسید.
گوید او نک زآن منافق کین کشم
کینه زآن دیوانه بی دین کشم
هوش مصنوعی: او میگوید: من از آن فرد منافق نفرت دارم، و این کینه را از آن دیوانهای که دین ندارد، در دل میکشم.
آنقدر تابم کمند طرّه را
تا کنم خون آن منافق جرّه را
هوش مصنوعی: من به اندازهای توان و صبر دارم که با دلمند و زیبا رویی که موهایش را به گردنش میپیچاند، برسم و خون آن فرد ریاکار را بر زمین بریزم.
تا میان ما خود این افسانه رفت
دل شنید و از خود آن دیوانه رفت
هوش مصنوعی: تا زمانی که این داستان میان ما وجود داشت، دل شنید و از خود آن دیوانه دور شد.
تیز تا می کرد تیر غمزه را
دل به لام خویشتن زد همزه را
هوش مصنوعی: دل به خوبی و به زیبایی خود مشغول شد و با تیز بودن تیر نگاه معشوق، احساس شگفتی و شوق را تجربه کرد.
غمزه افتاد از پِی اش وز پیش رفت
تا به شهرستان لا درویش رفت
هوش مصنوعی: نگاهی به او انداخت و به دنبال او رفت، تا اینکه به شهر لا درویش رسید.
زین سفر دیگر نخواهد گشت باز
عمر او کم بود و آمالش دراز
هوش مصنوعی: دیگر از این سفر باز نخواهد گشت، زیرا عمرش کم است و آرزوهایش بسیار.
تا چه آرد آن جفا جو بر سرش
مر ببخشد بر غریبی دیگرش
هوش مصنوعی: تا چه اندازه آن فرد ستمگر بر سرش ظلم خواهد کرد، تا اینکه او بر درد و رنج غریبهای دیگر رحم کند.
زآنکه باشد گرچه با دل کینه جو
لیک هم یار غریبان است او
هوش مصنوعی: اگرچه که در دلش کینه دارد، اما او باز هم حامی افراد غریب و بیپناه است.
دل بود تا با صفی خونش کند
شد چو با او شاد و ممنونش کند
هوش مصنوعی: دل وقتی با صفای او آشنا شد، همچون مردی که به شادی و قدردانی میپردازد، خونش را فدای او کرد.
کو ز غیرت چنگ عشقی کرده ساز
نآید او در دل، تویی تا دلنواز
هوش مصنوعی: عشق واقعی از کسی که غیرت دارد و به احساساتش اهمیت میدهد، به دل نمینشیند. این تنها تویی که میتوانی دل را شاد کنی و به آن محبت بورزی.
تا تو پنداری نهان آن دلبر است
چون شدی غایب ز خویش او حاضر است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وقتی تو فکر میکنی که آن معشوق پنهان است، در واقع او با تو حضور دارد حتی زمانی که خودت غایب هستی.