برگردان به زبان ساده
هین چه میگویی صفی هشیار شو
ملتفت یک لحظه بر گفتار شو
هوش مصنوعی: به هوش باش و آنچه میگویی را خوب در نظر بگیر. یک لحظه به گفتههایت توجه کن و هوشیارانه صحبت کن.
شب بسی تاریک و وادی پر خطر
رفته راه از دست، پنداری دگر
هوش مصنوعی: در این شب تاریک و پرخطر، به نظر میرسد که دیگر راهی برای پیشرفت وجود ندارد و همه چیز بینتیجه به نظر میرسد.
میزنی در خواب با یاران تو حرف
خلق را بر فهم رازت نیست ظرف
هوش مصنوعی: در خواب با دوستانت صحبت میکنی، اما مردم نمیتوانند راز تو را درک کنند.
یا پری آموزدت حرف و سخن
خامه اسرار را از بن مکن
هوش مصنوعی: بیا که مثل یک پری به تو حرف و سخن بیاموزم، اما هیچگاه رازها را از ریشه فاش نکن.
بحر نزدیک است مانا دار گوش
بانگ موج از دور میآید به گوش
هوش مصنوعی: دریا نزدیک است، پس گوشت را تیز کن که صدای موج از دور به گوش میرسد.
در چنین جایی نشاید خواب کرد
خویشتن را غرقه گرداب کرد
هوش مصنوعی: در این مکان، شایسته نیست که خواب بروی و خود را در مشکلات فرو ببری.
دیده را بگشای زیر پا، گِل است
در لب بحریم و اینجا ساحل است
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن، زیر پا گلی وجود دارد که در لب دریا است و اینجا ساحل قرار دارد.
هین صدای موج، نبود وقت خواب
همرهان را زهره و دل گشته آب
هوش مصنوعی: بیدار شوید، صدای امواج به گوش میرسد، وقت خواب نیست. همراهان در دل و جان خود ترس و اضطراب دارند.
بحر پیش و زیر گل، بالاست ابر
وز قفا آید صدای شیر و ببر
هوش مصنوعی: در جایی که دریا وجود دارد و زیر گل و لای قرار گرفته، ابرها به سمت بالا هستند و از پشت سر صدای شیر و ببر به گوش میرسد.
ما نه آخر در پیات ره برده ایم
دیده بگشا کز توهّم مرده ایم
هوش مصنوعی: ما در جستجوی تو به پایان نرسیدهایم، چشمانت را باز کن که ما از خیالات و توهمات مردهایم.
سردم خوف است اینجا نه رجاء
می بری آخر بگو ما را کجا
هوش مصنوعی: من در این جا حس ناامیدی دارم و ترس و دلشوره مرا فراگرفته است. به من بگو که ما را به کجا خواهند برد.
هین چه گویی کی صفی را برد خواب
هر که نبود با صفی شد غرق آب
هوش مصنوعی: ببین چه میگویی؛ اگر کسی در صف نباشد و خوابش ببرد، نتیجهاش این است که در آب غرق میشود.
تا که همراه منی ره را مپا
هِل توهّم را ممان برجا بیا
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنار منی، نگذار خیالات و تصورات بیاساس تو را به انحراف بکشاند و در مسیر مانع پیشرفت ما نشود.
از چه میترسی صفیّت همره است
از تمام راه و منزل آگه است
هوش مصنوعی: نترس، چون همراه تو کسی است که از همهی مسیرها و مقصودها آگاه است.
همرهم من تو قلاووزی مکن
برمن و خود هیچ دلسوزی مکن
هوش مصنوعی: همرنگ من مشو و برای من خودت را ناراحت نکن.
نیستم گر می نیوشم بانگ آب
بلکه می بینم یم پر انقلاب
هوش مصنوعی: من در اینجا به صدای آب گوش نمیدهم، بلکه در واقع موجهای خروشان دریا را میبینم.
خویش می داند صفی کاین ساحل است
تو درآ از خوف، کو دریا دل است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی که از این ساحل آگاه است، خودش میداند که دریا در اینجا وجود دارد. به او توصیه میشود که با ترس به دریا وارد شود، زیرا دریا دارای دل و عمق است. این دوایر به بیان قدرت و عظمت دریا اشاره دارند و نشان میدهند که باید به آن نزدیک شد و از ترس دوری کرد.
تا تو در راهی صفی ره دان بود
یم چو آید پیش، کشتیبان بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در مسیر مشخصی حرکت میکنی، کسی که تجربه و دانش دارد، به مانند ناخدای کشتی است که در لحظهی احتیاج به یاری میآید.
گو زمین گِل باش چبود واهمه
وهم توست این نی زمین جمجمه
هوش مصنوعی: اگر زمین خاکی است، نگران نباش، این فقط خیال و توهم توست. این نی، نماد ذهن و تفکر توست.
نیست اینجا بحر، نزدیک است لیک
نزد رهرو لیل تاریک است لیک
هوش مصنوعی: اینجا دریا نیست، اما به نظر میرسد نزدیک است، ولی برای مسافر، شب تاریک و آشفته است.
از صدای ببر و شیرت چه غم است
این صدای رهروان حق دم است
هوش مصنوعی: نگران صدای ببر و شیر نباش؛ این صدای افرادی است که در راه حقیقت قدم میزنند.
چونکه مقصد گشته نزدیک از شعف
میکشند این نعره ها از هر طرف
هوش مصنوعی: وقتی که مقصد به ما نزدیک میشود، از شادی و خوشحالی، صداها و نعرهها از همه سمت به گوش میرسد.
با صفی تا همرهی خوش دار دل
خواه ساحل، خواه دریا، العجل
هوش مصنوعی: با افرادی که همفکر و همدل هستند، همراه شو و از دل خود پیروی کن. چه به سمت ساحل بروی و چه به سوی دریا، هر چه زودتر اقدام کن.
وینکه گفتی میزنم در خواب حرف
این تویی کاین دم زنی بیتاب حرف
هوش مصنوعی: وقتی گفتی که خواب میزنم، منظور تو این است که اکنون در حال صحبت کردن هستی و بیتابی میکنی.
نعرة بحرت پریشان کرده است
در خیالت وهم زور آورده است
هوش مصنوعی: فریادهای دریای خروشان، خیالت را دچار آشفتگی کرده و تو در ذهن خود تحت تأثیر تصورات قوی قرار گرفتهای.
مینیوشی زآن ز من حرف پریش
غافل استی از پریشانی خویش
هوش مصنوعی: اگر به سخنان من گوش دهی، متوجه خواهی شد که خود از شلوغی و بینظمی درونت غافل هستی.
ای صفی گردیده ای دیوانه تو
حرف با ما میزنی مستانه تو
هوش مصنوعی: تو به مانند دیوانهای شدهای، اما با ما مانند یک خُمارزده و سرمست صحبت میکنی.
می روی بیخود،شعوری در تو نیست
حرفهایت جمله از دیوانگی است
هوش مصنوعی: تو بیدلیل و بیهدف در حرکت هستی و در درونت آگاهی ای وجود ندارد. سخنانت تنها نمایش دیوانگی توست.
خود مکرر گفتهای دیوانهام
هست ننگ از عاقل و فرزانهام
هوش مصنوعی: شما خودتان بارها گفتهاید که من دیوانهام؛ برای من خجالتآور است که در کنار فرد عاقل و باهوش باشم.
چون توان رفت از پی دیوانگان
هم شنیدن حرفشان را رایگان
هوش مصنوعی: اگر میتوانی از دنبال کردن دیوانگان بگذری، پس حرفهایشان را هم رایگان بشنو.
تو که بر دیوانگان یکجا سری
نام و قال حرفشان را دفتری
هوش مصنوعی: تو که بر دیوانگان تسلط داری و میتوانی نام و سخنانشان را به خوبی ثبت کنی.
این سخنها برخلاف عقل ماست
هم مخالف با حدیث و نقل ماست
هوش مصنوعی: این گفتهها با عقل ما سازگار نیست و همچنین با روایتها و اطلاعات ما تناقض دارد.
میروی سرمست و مخمور و خراب
بر تکاور میزنی هر دم رکاب
هوش مصنوعی: تو با حالتی شاد و مست، به سوی جلو میروی و هر لحظه بر اسب خود ضربه میزنی تا تندتر براند.
بیتأمل میزنی بر بحر و کوه
همرهانت آمدند اندر ستوه
هوش مصنوعی: بدون فکر و تأمل به سفر میروی و در این راه دوستانت نیز به تو ملحق شدهاند و در این مسیر دچار سختی و چالش میشوید.
تا به اینجا آمدیم اندر پیات
مست میبینیم حالی بی می ات
هوش مصنوعی: ما تا اینجا به دنبال تو آمدهایم و حالا در حالت مستی به تماشای تو نشستهایم، ولی بدون می تو، حال و روزمان خوش نیست.
در قفایت بسکه خنگ عقل راند
گشت لنگ و باز از رفتار ماند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در پناه نادانی و خیالات بیاساس، عقل انسان دچار اختلال میشود و در نتیجه رفتارهای او نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و نادرست میشود.
نه دگر دانیم ره، نی جاهدیم
تا که برگردیم زین ره کآمدیم
هوش مصنوعی: ما دیگر مسیر را نمیدانیم و دیگر نمیجنگیم تا به جایی که از آنجا آمدهایم برگردیم.
نه دگر دانیم کاندر پی شدت
زآنکه میبینیم مست و بی خودت
هوش مصنوعی: ما دیگر نمیدانیم که به خاطر شدت و فشار چه چیزهایی را تجربه میکنیم، زیرا فقط میبینیم که در حال مستی و بیخبری هستیم.
می روی چون پیش، این بحر بلاست
گو به ما آخر که مقصودت کجاست؟
هوش مصنوعی: تو به راه خود ادامه میدهی و همچنان در این دریای مشکلات پیش میروی. به ما بگو که در نهایت هدف و مقصود تو چیست؟
بار ما یکجا به گِل بنشسته حال
گِل تو گویی نیست وهم است و خیال
هوش مصنوعی: بار ما بهیکجا در گِل نشسته است، حال آنکه گِل تو گویی وجود ندارد و این فقط یک وهم و خیال است.
در گِلیم اینک ز سر تا پا فرو
در قفا آخر نما یک لحظه رو
هوش مصنوعی: در این قالی که به تن داری، کاملاً غرق شدهای؛ حالا یک لحظه به عقب برگرد و خودت را نشان بده.
من به گِل افتاده بارم دانیا
تو همی گویی ممان برجا بیا
هوش مصنوعی: من در خاک و گِل افتادهام و تو هنوز میگویی که بلند شوم و بایستم.
زین سپس نبود ز هستی بهره ام
آب شد ز آشوب دریا زهره ام
هوش مصنوعی: از این پس، من از هستیام بهرهای نخواهم داشت، چون مانند آب دریا در اثر آشوب و طوفان، از وجودم چیزی باقی نمانده است.
هین چه گویی گوش دیوانه کر است
گفتگو را هِل،سخن زینها در است
هوش مصنوعی: هشیار باش! چه میگویی؟ گوشِ دیوانه نمیشنود. برای چگونگی گفتگو باید از این مسائل گذر کرد.
بار تو هستی است بگذار و بیا
گو به گِل ماند، که این استش سزا
هوش مصنوعی: زندگی تو همچون بار سنگینی است که آن را به دوش میکشی، بگذار و بیخیال شو. مثل گل، در این دنیا میمانی و این سرنوشت توست.
گر تو را ذوقی است آیی در پیام
ورنه من در بند بیذوقان نیام
هوش مصنوعی: اگر تو برای من شوقی داری، به دنبال من بیا؛ وگرنه من به دنبال بیذوقها نیستم.
این بود راه فنا نیکو نگر
هست افزون اندر این وادی خطر
هوش مصنوعی: این مسیر را به دقت مشاهده کن؛ در این سرزمین خطر، برتری و زیبایی زیادی وجود دارد.
من تو را اول خبر کردم ز راه
گفتمت جانها در این ره شد تباه
هوش مصنوعی: من ابتدا تو را از این مسیر آگاه کردم و به تو گفتم که جانها در این راه هدر میروند.
کم کسی سالم از این صحرا گذشت
مرد ره از جان و سر یکجا گذشت
هوش مصنوعی: کمتر کسی توانسته از این بیابان به سلامت عبور کند، زیرا مردانِ راه تمام وجودشان را برای عبور از آنجا فدای میکنند.
رهرو این راه را پیش قدم
هست یکسان سنگ و خار و کوه و یم
هوش مصنوعی: در این مسیر، برای هر کسی که در آن حرکت میکند، موانع و سختیها مانند سنگ، خار، کوه و آب در یک سطح قرار دارند و همه به یک اندازه پیش روی او هستند.
چه غم او را کت به گِل افتاده بار
گو به گِل مان، بار مرد رهسپار
هوش مصنوعی: نگران او نباش که در شرایط سختی قرار گرفته است، بگذار هر جا میخواهد برود و بار زندگیاش را به دوش بکشد، ما نیز در همین گِل و سختیها ماندهایم.
سالک این راه پر خوف ای پناه
کی ز بانگ شیر و ببر افتد ز راه
هوش مصنوعی: ای سالکِ این راه پر از ترس، تو که پناهی، کی ممکن است که از صدای شیر و ببر از مسیر خود منحرف شوی؟
بل صدایی گوش جانش نشنود
یک زمان در هیچ منزل نغنود
هوش مصنوعی: اگر صدایی در گوش جانش نمیرسد، او در هیچ کجا آرامش نخواهد یافت.
چون تو را این دل نبود و این همم
از چه هِشتی اندر این وادی قدم
هوش مصنوعی: وقتی دلی در این مسیر نداری و این عشق هم در زمین تو نیست، پس چرا در اینجا قدم میزنی؟
حالیا هم گر، یَم است و گر گِل است
سعی کن در ره که آخر منزل است
هوش مصنوعی: اکنون هرچند که در وضعیت و شرایط سختی قرار داری، اما باید تلاش کنی چون در نهایت به مقصد و هدف خود خواهی رسید.
من کنم چون زیست در جای خطر
مانی ار تنها تو خونت شَد هدر
هوش مصنوعی: اگر در جایی خطرناک زندگی کنم، تنها اگر تو در این شرایط باشد، خونت بیهوده نمیشود.
هین بیا افتان و خیزان در پیام
گر بجا مانی منت همره نیام
هوش مصنوعی: بیا با ناز و چرخش در پی من بیفت و بلند شو، اگر در جایی بمانید، من همواره در کنار شما هستم.
در پی ام ز اول قدم بودی دوان
هر کجا نک منزل است آخر ممان
هوش مصنوعی: از ابتدای راه تو همیشه در کنارم بودی، هر کجا که مکانی برای توقف و استراحت باشد، اما حالا مانع ادامهی مسیرم شدهای.
وینکه گفتی هست از عقل و خبر
حرف من بیرون، نمیدانی مگر
هوش مصنوعی: وقتی گفتی که عقل و دانش نمیتوانند به حرف من پی ببرند، نمیدانی که چه میگویم مگر اینکه خودت تجربهاش کنی.
پیش ما باطل بود ظنّ فقیه
هم حکیم عقل و نادان و سفیه
هوش مصنوعی: برخی از افراد، حتی اگر خود را فقیه یا حکیم بنامند، ممکن است در واقعیت نادان و بیخبر از واقعیتهای عمیقتری باشند. بنابراین، نباید به راحتی به قضاوتها و نظریات آنها اعتماد کرد.
با فقیه و با حکیمم گو چه کار
ما و آن دیوانگان رهسپار
هوش مصنوعی: من با عالم و دانا هستم، بفرما چه ارتباطی بین ما و آن دیوانگانی که در حال رفتن هستند، وجود دارد؟
بس پریشان است حرف و حالتم
حیرت اندر حیرت اندر حیرتم
هوش مصنوعی: حرفهایم و احوالم خیلی آشفته و گیجکننده است؛ انگار در یک حالت عمیق از حیرت فرو رفتهام.
خود ندانم روی گفتارم به کیست
این سخنهای پریشانم ز چیست
هوش مصنوعی: من خود نمیدانم که این حرفهایم به که مربوط میشود و این سخنان بینظم و پراکندهام از چه چیزی حکایت دارد.
راست میگویند پنداری که من
بیخود اندر خواب می گویم سخن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مردم درست میگویند، زیرا من در حالی که در خواب هستم، بدون دلیل چیزی میگویم.
رفته آری تا دلم در خواب عشق
می زنم در خواب، حرف از تاب عشق
هوش مصنوعی: رفتهای، و من در خوابهای خود همچنان به یاد عشق تو هستم و درباره زیباییهای آن عشق فکر میکنم.
فیل جانم دائماً بیند به خواب
شهر هندستان و میدرّد طناب
هوش مصنوعی: دلم همیشه به یاد هندوستان است و مثل فیلی که در خواب به سر میبرد، در حسرت آنجا رنج میکشم.
من پری در خواب بینم ز اقتراب
همزبانم با پری رویان به خواب
هوش مصنوعی: در خواب، من پری را میبینم که به خاطر نزدیکیام با همزبانانش، در کنار پری رویان دیگر است.
بل صفی در خواب خود عین پری است
زین سری حرفی است،حرفم زآن سری است
هوش مصنوعی: در خواب خود، انسانی شبیه پری و زیبا میبیند و این سخنی از دلش است که دربارهی آن زیبایی میگوید.
نیست این هم، این سر و آن سر کجاست
جان من یکسر مقیم آن سراست
هوش مصنوعی: این دنیا و آن دنیا دو چیز متفاوت هستند. روح من تماماً در آن سوی دیگر، در سرای ابدی حضور دارد.
هست پیشم خواب و بیداری یکی
خوابم و بیدارِ ره، نه منفکی
هوش مصنوعی: در کنار من خواب و بیداری یکی شده است؛ من در خوابم، اما در عین حال در مسیر بیداری هستم و از هم جدا نیستند.
کیرود چشم قلاووزان به خواب
مُرد گر رفت آتش سوزان به خواب
هوش مصنوعی: چشمان کسانی که با قلاویز و قفل سر و کار دارند، به خواب نمیرود، حتی اگر آتش سوزان هم به خواب برود.
راهبین را خواب گر ناگاه برد
رهروان را غول نفس از راه برد
هوش مصنوعی: اگر راهبان و عابدان یکدفعه خوابشان ببرد، رهروان و مسافران را شیطان نفس از مسیرشان منحرف میکند.
نه از قلاووزی است این بیداریم
بلکه از عشق است و طبع ناریم
هوش مصنوعی: این بیداری و هوشیاری ناشی از عشق و احساسات درونی ماست، نه به خاطر تصنع و تظاهر.
نک قلاووزی نمیدانم که چیست
غرق عشقم راه پندارم که نیست
هوش مصنوعی: نمیدانم خوشی چیست، چون در عمق عشق فرو رفتهام و راهی به جز خیال و تصور نمیبینم.
راه گر نا امن و گر امن، ای فقیر
رو تو خود من حالْ غرقم در عصیر
هوش مصنوعی: خواسته یا ناخواسته، اگر مسیرت خطرناک یا امن است، ای فقیر، به خودت نگاه کن؛ من اکنون در آنچه دارم غرق شدهام.
این زمان از من قلاووزی مخواه
که نه بند رهروام نه بند راه
هوش مصنوعی: در این زمان از من درخواست نکن که راهی را برای رسیدن انتخاب کنم، چون نه به پیشرفت خودم فکر میکنم و نه به اینکه چگونه باید راه را طی کنم.
باش تا آیم به حال خود تمام
با تو گویم ره کدام و چه کدام
هوش مصنوعی: صبوری کن تا من به حال خود برسم و تمام آنچه را که باید بگویم، درباره مسیر و راهی که باید بروم، با تو درمیان بگذارم.
حرف راه و چاه تا دیوانهام
می نماید باطل و افسانهام
هوش مصنوعی: حرفهای درست و غلط برایم مانند یک افسانه است و گاهی باعث سردرگمیام میشود.
کم کن این افسانه های واژگون
کاین زمانم غرق دریای جنون
هوش مصنوعی: کم کن این داستانهای باطل و دروغین را، چرا که در حال حاضر، من در دریاچهای از جنون غرق شدهام.
نه جنونی که شود کم یا فزون
بل جنونٌ،فی جنونٌ،فی جنون
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر یک نوع جنون عمیق و مستمر است. این جنون نه بهصورت کم و زیاد به وجود میآید، بلکه یک حالت از جنون در دل جنونهای دیگر جای دارد. به عبارت دیگر، این یک غرق شدن در حالتهای مختلف جنونی است که همواره در حال تکرار و تجدید است.
از کتاب عقل کم زن فال من
خود ندانم از که پرسی حال من
هوش مصنوعی: نمیدانم از چه کسی باید حال خود را بپرسم، چرا که فال من را از کتابهای عقل نمیتوان فهمید.
در جنون با آنکه بینی حال من
از چه رو بگرفتهای دنبال من
هوش مصنوعی: در حالت جنون، هرچند وضعیت مرا میبینی، چرا به دنبالم آمدهای؟
عاقلان را باشد از دیوانه عار
با من مجنون تو گو داری چه کار
هوش مصنوعی: عاقلان از دیوانگان دوری میکنند، اما تو ای مجنون، بگو که چه کاری با من داری؟
رو کنون بردار از این دیوانه دست
زین مرض شو محترز کو مسری است
هوش مصنوعی: اکنون از این دیوانه دوری کن و از این بیماری احتیاط کن، زیرا که مسری است.
گر کند بر تو سِرایت این مرض
از دو عالم گشت باید معترض
هوش مصنوعی: اگر این بیماری دلت را به چالش بکشاند، از دو جهات باید نگران باشی.
همچو من خواهی شدن بی خانمان
ننگ خویش و فتنه خلق جهان
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مانند من بیخانمان شوی، باید از ننگ خود و آشفتگیهای جهان آگاه باشی.
میشوی ز اقلیم هستی در به در
هر دمی باشد سرت در صد خطر
هوش مصنوعی: در دنیای هستی، هر لحظه ممکن است با مشکلات و خطرات زیادی روبهرو شوی و در پی آن، به دنبال راهی برای نجات و آرامش باشی.
هرکسی را ناگهان این تب گرفت
باید از حالش به دندان لب گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی ناگهان دچار این حس و حال عجیبی شد، باید به دقت در چهرهاش نگاه کرد تا از وضعیتش باخبر شویم.
گر که این تب در مسیح افزون بُدی
جای او در چرخ چارم چون بُدی
هوش مصنوعی: اگر این تب و شور در مسیح بیشتر بود، جایگاه او در آسمان چه بود؟
صاحب این تب فنای فی الفناست
بی نیاز از وصف و شرط و حد و جاست
هوش مصنوعی: این شخص، که در حال تجربهی شوق و عشق است، به مرحلهای از کمال رسیده که هیچ نیازی به تعریف، شرایط، محدودیت یا مکانی ندارد. او به حقیقتی بزرگ و بینهایت پی برده و در آن غرق شده است.
صاحب این تب خود آن نصرانی است
کز فنا و از بقاء هم باقی است
هوش مصنوعی: این تب و حالتی که من دارم، از آن شخص نصرانی است که نه تنها از فنا رها شده، بلکه از بقاء نیز در امان است.
افتخار عیسی مریم ز چیست؟
بر تمام انبیاء بی وجه نیست
هوش مصنوعی: افتخار عیسی مریم به چه سبب است؟ او به هیچ دلیلی بر سایر پیامبران برتری ندارد.
ز امّت عیسی یکی فرزانهای
یک خراباتی فنی، دیوانهای
هوش مصنوعی: از میان پیروان عیسی، کسی است که خردمند و عاقل است، اما در عین حال، مانند یک شاعر دیوانه زندگی میکند و به دنیای خراباتیها تعلق دارد.
بی خود و سرخوش برون از خانه تاخت
خویش را بر در زد و دیوانه ساخت
هوش مصنوعی: بیخبر و شادان از خانه بیرون رفت و به در خانهاش زد و خود را دیوانه کرد.
از لباس آدمی شد بَرهَنه
زد به دریای هویّت یک تنه
هوش مصنوعی: آدمی از زهد و لباس خود عاری شد و به تنهایی به دنیای هویت و حقیقت وارد گشت.
آتشی از نار غیرت برفروخت
هرچه هستی بود در وی جمله سوخت
هوش مصنوعی: آتش غیرت، شعلهور شد و هر چه که بود، در آن سوخت.
خویشتن را بر قلندر عرضه کرد
بهر عیسی حفظ عرض و عرضه کرد
هوش مصنوعی: شخصیت و وجود خود را به یك عارف (قلندر) نشان داد تا به وسیله عیسی (نماد هدایتی) از حیث ظاهر و باطن خود محافظت کند و خود را عرضه کند.
در میان انبیاء از یک نیاز
کرد عیسی را بدینسان سرفراز
هوش مصنوعی: در میان پیامبران، عیسی به خاطر یک نیاز خاص به این شکل مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است.
هین چه گویم با مسیحش بُد چه روی
پیش عاشق عیسی و موسی مگوی
هوش مصنوعی: بیا ببین چه چیزی میخواهم بگویم؛ با آن مسیح، چه رویی باید داشته باشم، پیش عاشق عیسی و موسی حرف نزن.
ملت عیسی چه و عیسی کدام
زد به زیر ملت و مذهب تمام
هوش مصنوعی: این جمله به نحوی به پیروان عیسی و همچنین به خود عیسی اشاره دارد، به گونهای که به تنوع و تفاوتهای مذهبی و معنوی اشاره کرده و بیان میکند که آیا عیسی به پیروانش تعلق دارد یا خود ملتی بزرگ و متفاوت از دیگران است. در واقع، این جمله به فلسفه و مسائل مربوط به دین و مذهب و تفاوتهای فرهنگی میان انسانها میپردازد و از نوعی تعمق در مسئله قومیت و مذهبی بودن صحبت میکند.
ملّت و مذهب چه داند مرد عشق
که نشست او را به سیما گرد عشق
هوش مصنوعی: مرد عشق بهگونهای است که نه ملت و نه مذهب نمیتوانند او را درک کنند، زیرا او با جمال عشق نشسته و در آن غرق شده است.
عاشقان را مذهب و ملّت خداست
ملّت عاشق ز ملّتها جداست
هوش مصنوعی: عاشقان یک دین و آیینی دارند که مختص خودشان است و این آیین آنها را از سایر ملتها متمایز میکند.
بلکه عاشق نه خدا داند نه خلق
افکند بر دور ز اینها جمله دلق
هوش مصنوعی: عاشق نه خدا را میشناسد و نه دیگران. از این موارد خود را دور کرده و بیاعتنا به این مسائل، در دنیای عشق غرق است.
ای صفی این جوش و طغیان را بهل
شرح حال او بگو با اهل دل
هوش مصنوعی: ای صفی، این حالت پرخروش و طغیانی را رها کن و حال او را با اهل دل در میان بگذار.
کز چه باعث او چنین دیوانه شد
وز جنون اندر جهان افسانه شد
هوش مصنوعی: به چه دلیلی او اینگونه دیوانه شده و از جنونش در دنیا داستانها ساختهاند؟
نک صفی دیوانگی از سر گرفت
هرچه پرّش سوخت از نو پر گرفت
هوش مصنوعی: شخصی که به جنون دچار شده، دوباره جان تازهای پیدا کرده و بعد از اینکه تمام امیدها و آرزوهایش سوخته، باز هم تلاش میکند و انرژی جدیدی میگیرد.
گوش کن تا با تو گویم حال او
مر توانی رفت از دنبال او
هوش مصنوعی: به سخنانم گوش کن تا حال او را برایت بگویم، شاید بتوانی از پی او بروی.