برگردان به زبان ساده
هرچه نوشد می ز خُمّ وصف دوست
ساغر دیگر ز ساقیش آرزوست
هوش مصنوعی: هر چه از خمرهی دوست بنوشم، آرزویم این است که ساغر دیگری از ساقیاش بیاورد.
بشنو ای دل وصف شاه ذوالکرم
کز ترشح می نگردد بحر کم
هوش مصنوعی: ای دل، به تو نصیحت میکنم که ویژگیهای پادشاه جوانمرد را بشنوی، چرا که از او چنان خوشی و صفا جاری است که دریا هم نمیتواند با آن مقایسه شود.
این سخن ها رشحی از بحر من است
بحر مملو زآب وصف ذوالمن است
هوش مصنوعی: این گفتهها تنها اندکی از دریای وجود من است، در حالی که دریای حقیقی از آب و وصف خداوند پر است.
قطره ای زین یم نگفتم من تمام
گرچه بی پروایم از غوغای عام
هوش مصنوعی: هرچند که من از شور و شوق عمومی بیخبرم و نگران نیستم، اما به یک قطره از این دریا اشاره نکردم، حتی اگر تمام این دنیا را بگویم.
نه از آن ترسم که جهال علوم
بر سر آرندم ز نادانی هجوم
هوش مصنوعی: من از این نمیترسم که نادانان به من حمله کنند و دانش را از من بگیرند؛ بلکه از نادانی خودم میترسم.
یا دَرَم گر پرده را یکباره من
باید از گیتی شوم آواره من
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد پردهها یکباره کنار بروند، من باید از این دنیا آواره شوم.
نیست پروا هیچ از این همواره ام
من خود از کون و مکان آواره ام
هوش مصنوعی: من به هیچ چیز اهمیتی نمیدهم، چون خودم از وجود و جهان دور و بیخبرم.
در جهان یک مو تعیّن نیستم
خود ندانم از کجا و کیستم
هوش مصنوعی: در این جهان من هیچ جایگاهی ندارم و خودم نمیدانم که از کجا آمدهام و چه کسی هستم.
چه غم از عالم بود دیوانه را
گرچه میبینم پر از غم خانه را
هوش مصنوعی: چه غم دارد برای دیوانه، حتی اگر ببیند که خانهاش پر از غم است؟
گرچه غم برکند ریشه هستیام
لیک هم باشد پناه هستیام
هوش مصنوعی: هرچند که غم میتواند اساس وجودم را از بین ببرد، اما در عین حال، همان غم مایهی پناهگاه و پایداری وجودم نیز هست.
غم مرا شاید، که غم پرورده ام
سالها شد که به غم خو کرده ام
هوش مصنوعی: شاید غم من را درک کن، زیرا سالهاست که در غم زندگی کردهام و به آن عادت کردهام.
جان من بسیار از غم شاکر است
زآنکه اندر ماه و سالم یاور است
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر وجود غمها بسیار سپاسگزار است، زیرا در درازای زمان و در هر سال، پشتیبانی و یاری دارد.
گرچه هر دیوانه شاد و بی غم است
لیک این دیوانه با غم همدم است
هوش مصنوعی: هر چند که همه دیوانهها شاد و بیخیال هستند، اما این دیوانه همیشه با غم همراه است.
مرحبا ای غم که دمساز منی
روز و شب همراه و همراز منی
هوش مصنوعی: سلام ای غم، که همیشه با منی، چه در روز و چه در شب، همیشه همراهم و رازدار من هستی.
گر نبودی تو دگر یارم که بود
در همه احوال مختارم که بود
هوش مصنوعی: اگر تو نبود و یاری دیگری داشتم، در هر شرایطی آزاد و بیقید و شرط نمیتوانستم باشم.
از جنینی تو شدی با من جلیس
تا کنون بودی به هر حالم انیس
هوش مصنوعی: از روزی که به دنیا آمدی، همواره همراه من بودهای و در هر شرایطی با من بودهای.
می نخواهم مونسی غیر از تو من
زآنکه افزون دیده ام خیر از تو من
هوش مصنوعی: من هیچ دوست دیگری جز تو نمیخواهم، چون از تو بهتر و نیکوتر چیزی را ندیدهام.
کس نداند که مرا سامان کجاست
در جهانم دل کجا و جان کجاست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که من در کجا قرار دارم. در این دنیا، دل من در کجاست و جان من در کجا.
داشتم روزی دلی لبریز خون
می ندانم در کجا باشد کنون
هوش مصنوعی: روزی دلی پر از غم و اندوه داشتم، حالا نمیدانم آن دل کجا رفته و چه حالتی دارد.
آنقدر دانم که روزی گفتمش
در کجایی روز و شب، وآشفتمش
هوش مصنوعی: من آنقدر میدانم که یک روز از او پرسیدم کجا هستی در طول روز و شب، و این سؤال من او را نگران و آشفته کرد.
بس پریشان گشت و با من راند خشم
تاخت از خانه برون از باب چشم
هوش مصنوعی: او بسیار بیقرار و مضطرب شد و با خشم فراوان از خانه بیرون رفت، بهگونهای که گویی از در چشمهایش خارج شد.
در به در گردید و او را این سزاست
حالیا دیگر نمیپرسم کجاست
هوش مصنوعی: او به هر جایی سر زده و حالا به این وضعیت رسیده است. دیگر برای من مهم نیست که او کجاست.
ور بپرسم کس ندارد زو سراغ
خانه باد است پندارم چراغ
هوش مصنوعی: اگر از کسی در مورد او چیزی بپرسم، گویی که در خانهی او باد است و کسی نیست. این تصور به من دست میدهد که همانند یک چراغ روشن، او همیشه در دسترس نیست.
ور ز جانم پرسی احوال ای ندیم
شد فدای خاک پایی در قدیم
هوش مصنوعی: اگر از من درباره حال و روزم بپرسی، ای دوست، جانم فدای خاک پای تو در گذشته خواهد شد.
ور ز سر پرسی ز دوش انداختم
بر سر سودای عشقی باختم
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی، من از دوش خود بار سنگینی را برمیدارم و بر سر خود میگذارم تا به خاطر عشق و آرزویی که دارم، با آن روبرو شوم.
نه دگر دل دارم و نه جان و سر
جمله شد ز اقلیم هستی در به در
هوش مصنوعی: دیگر نه قلبی دارم و نه جان، همه چیز از عالم وجود از دستم رفته و به در و دیوار زدهام.
سایر سامان و وضعم را قیاس
گر کنی زین روست ای مجنون شناس
هوش مصنوعی: اگر بخواهی وضعیت و حال و روز من را با دقت بسنجی، متوجه میشوی که این وضعیت ناشی از عشق و جنون من است.
نیستم از مال دنیا حبهای
خانهای، ملکی، کتابی، جبهای
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی از مال دنیا ندارم؛ نه خانهای، نه ملکی، نه کتابی و نه لباس خاصی.
گر که مالی بود هم بر باد رفت
نه همین بر باد، بل از یاد رفت
هوش مصنوعی: اگر اموال و داراییهایی هم بود، باز هم از بین رفت و تنها آن نیست که خراب شد، بلکه به فراموشی سپرده شد.
کی بود بر یاد من جز نام پیر
نیست باقی هیچ جز پیر ای فقیر
هوش مصنوعی: هیچکس جز یاد و نام آن سالخورده در ذهن من باقی نمانده است، ای فقیر، به جز او چیزی دیگر در خاطرم نیست.
چیست دنیا تا تو بندی دل بر آن
سود او هیچ است چه جای زیان
هوش مصنوعی: دنیا چه چیز مهمی دارد که دل خود را به آن وابسته کنی؟ سودی در آن نیست، پس چه دلیلی برای آسیب زدن به خود وجود دارد؟
نی کنون از مال دیناری مراست
نه حسابی با کس و کاری مراست
هوش مصنوعی: حالا دیگر چیزی از دارایی و ثروت برایم باقی نمانده و هیچ حساب و کتابی با کسی ندارم.
خلق دنیا را نبینم سال و ماه
صدق قولم را خدا باشد گواه
هوش مصنوعی: من دنیای مردم را نمیبینم و در طول سال و ماه، تنها خداوند میتواند بر صداقت حرفهایم شهادت دهد.
ور معاشم را تو پرسی کز کجاست
ما خدا داریم و او رزّاق ماست
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که زندگیام از کجا تأمین میشود، باید بگویم ما به خدا ایمان داریم و او روزیدهنده ماست.
تو چه میدانی که جانت تیره است
دیده ات بر مال دنیا خیره است
هوش مصنوعی: تو از چه چیزی خبر داری که روح تو در darkness است و چشمانت فقط به مال و دنیا دوخته شده است؟
غیر حق را من عدم پنداشتم
وین عدم را جای خود بگذاشتم
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی غیر از حقیقت را وجود نداشتم و این عدم را به حال خود رها کردم.
مر مرا مولا کفیل و کافی است
غیر مولا باطل و اطرافی است
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این شکل است که تنها مولای من کافی و پشتیبان من است و هر چیزی غیر از او، اعتبار و اهمیت ندارد.
این همه از بهر آن گفتم که نیست
هیچ پروائی ز غیرم، غیر کیست
هوش مصنوعی: من همه اینها را گفتم تا بگویم که هیچ نگرانی از شخص دیگری ندارم. در واقع، غیر از خودم چه کسی وجود دارد؟
نیست باکیم ار سخن را جا زنم
دامن این خیمه را بالا زنم
هوش مصنوعی: ما نگران نیستیم اگر مجبور شویم در صحبتهایمان تغییراتی ایجاد کنیم، ما فقط دامن این خیمه را بالاتر میزنیم.
بلکه هم این خیمه را از جا کنم
وین فضای تنگ را صحرا کنم
هوش مصنوعی: میخواهم این چادر را جابهجا کنم و این فضای محدود را به بیابان وسیع تبدیل کنم.
پرده را بردارم و گویم سخن
فاش سازم یکسر اسرار کهن
هوش مصنوعی: میخواهم پرده را کنار بزنم و تمام رازهای قدیمی را به طور آشکار بیان کنم.
تا تو دانی من قلندر پیشهام
نیست هیچ از ماسوا اندیشهام
هوش مصنوعی: من به تو میگویم که من فردی سرگردان و بیدرجه هستم و هیچ چیز دیگری جز تو در ذهنم نیست.
کیست غیر از حق که من ترسم از او
غیر حق در خانه هستی مجو
هوش مصنوعی: هیچ کس جز خدا نیست که از او بترسم، پس در زندگی خود به دنبال کسی غیر از او نباش.
لیک زآن ترسم که از تقریر پیر
بگذرم وین نیست خود تقدیر پیر
هوش مصنوعی: اما از این میترسم که به آنچه پیر میگوید، به درستی نپردازم و این خود نشاندهندهی تقدیر و سرنوشت او نیست.
چون مرا او داشت در کار بیان
خود معیّن کرد مقدار بیان
هوش مصنوعی: زمانی که او مرا در کار بیان خود قرار داد، حدود و اندازهی بیان خود را مشخص کرد.
گفت دستوریت نبود بیش از این
وآنچه گویی کس نگفته پیش از این
هوش مصنوعی: میگوید که دستور یا فرمانی بیشتر از این وجود ندارد و هر چیزی که تو میگویی، تاکنون هیچکس آن را نگفته است.
پرده را از حرف یکجا برمدار
خلق را بر خود به شور و شر مدار
هوش مصنوعی: پرده را از صحبت برندار و اجازه نده مردم در خود تو دچار هیجان و آشفتگی شوند.
نیستم راضی اگر ز ین بیشتر
پرده برداری ز راز مستتر
هوش مصنوعی: من راضی نیستم اگر بیشتر از این پرده از راز نهانی برداری.
هست یاد آن صحبت دیرینهام
بحر مواج است ورنه سینهام
هوش مصنوعی: یاد آن گفتوگوهای گذشته در دل من همچون دریا موج میزند، در غیر این صورت، قلبم آرام بود.
هرچه خواهی گوهر اندر بحر ماست
بحر حکمت جاری اندر نهر ماست
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، به مانند گوهر و جواهر در دریای ما وجود دارد. در واقع، دانش و حکمت همچون آبی روان در نهر ما جاری است.
نهر جانم هست با یم متصل
کم نیاید آب ازاین نهر، ای دو دل
هوش مصنوعی: نهر جان من به دریا وصل است و از این نهر هرگز آبی کم نمیشود، ای کسی که دو دل هستی.
چشمه عشق است نظم مثنوی
هرچه برداری شود آبش قوی
هوش مصنوعی: نظم مثنوی همچون چشمهای از عشق است و هرچه از آن برداشته شود، قدرت و شوری آن بیشتر میشود.
تا که حق با ماست این دریا پر است
تا به روی آب این یم را دُر است
هوش مصنوعی: تا زمانی که حقیقت در کنار ما قرار دارد، این دریا به فراخی و عمق پر است و تا وقتی که به روی آب نگاه میکنیم، در هر موج و جنبش آن گوهرهایی وجود دارد.
جان سامع گرچه دریا خور بود
هرچه نوشد باز این یم پر بود
هوش مصنوعی: افراد هر چقدر هم که از نظر روحی و معنوی غنی و پربار باشند، باز هم در برابر عمیقتری از احساسات و تجربیات زندگی قرار دارند که نمیتوانند بهطور کامل از آن استفاده کنند. در واقع، همیشه فضایی برای یادگیری و کشف بیشتری وجود دارد.
حق تو را توفیق بدهد هر دمی
تا نبینی بحر ما را در کمی
هوش مصنوعی: خداوند هر لحظه تو را توفیق دهد تا نتوانی کمبود ما را در فضای وسیع وجودمان ببینی.
حق نبندد بر تو یک دم باب فیض
تا همی نوشی از این یم آب فیض
هوش مصنوعی: حق هرگز نمیگذارد که تو یک لحظه هم از دریای فیض و برکتش بینصیب بمانی، تا تو بتوانی از این آب پر برکت بهرهبرداری کنی.
چون به روی ما گشود این باب را
گو ببندند اهل کوفه آب را
هوش مصنوعی: وقتی این در به روی ما باز شد، بهتر است تا کسانی که آن را باز کردهاند، آب را نیز ببندند.
آنکه نوشاند حقش آب حیات
مر ورا حاجت چه با آب فرات
هوش مصنوعی: کسی که حقش آب حیات را نوشانده، دیگر نیازی به آب فرات ندارد.
گر لبش از تشنگی خشکیده است
خشکیای کی بحر جانش دیده است
هوش مصنوعی: اگر لبانش به خاطر تشنگی خشک شده، نشاندهنده این است که چگونه روحش در عمق وجودش، غم و درد را احساس کرده است.
کی شنیدی هرگز از برنا و پیر
کآب را بندند بر طفل صغیر
هوش مصنوعی: هرگز نشنیدهای که کسی آب را بر کودک کوچک ببندد، چه جوان باشد و چه پیر.
خاصه آبی را که مهر فاطمه(س) است
ز آب او خاموش نار حاتمه است
هوش مصنوعی: آب خاصی که با مهر و محبت فاطمه (س) همراه است، میتواند آتش و چالشهای بزرگ را خاموش کند.
فاطمه(س) اصل حیات است ای عیار
عرش دارد بر وجود او قرار
هوش مصنوعی: فاطمه(س) جوهر اصلی زندگی است و وجود او، سکون و ثباتی برای آسمانها بهحساب میآید.
بست کوفی از عناد دائمه
آب را بر روی آل فاطمه
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی و کینهورزی همیشگی کوفیان، آب را بر روی اهل بیت فاطمه بستند.
نک بجا بگذار ظلم اهل کین
گو سخن از عدل آن دریای دین
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که نباید به ظلم و ستم افراد کینهتوز اهمیت داد و باید در مورد عدالت و اصول دین که همانند دریایی وسیع و عمیق است، صحبت کرد. به عبارتی، اهمیت و توجه باید به مفاهیم و ارزشهای انسانی و دینی باشد، نه به بدیها و ظلمهایی که برخی افراد مرتکب میشوند.
ذوالفقار عدل را کو در نبرد
چون برآورد از بحار سبعه گرد
هوش مصنوعی: در نبردها، شمشیر عدالت مانند ذوالفقار از دریاهای هفتگانه برمیخیزد.
غیر را بارید از او آتش به فرق
یا که زد بر خرمن اغیار برق
هوش مصنوعی: آتش و برقی که از دیگری میبارد، باعث میشود که فرق یا خرمن دیگران آسیب ببیند.
چون دم از حق داشت بر تفسیر لا
ده زبان گردید در تقریر لا
هوش مصنوعی: زمانی که درباره حقیقت صحبت شد، زبان به طرز عجیبی به بیان مفهوم «نه» مشغول شد و در توضیح آن بیکلام ماند.
از لمن دم زد به ملک نشأتین
واحد القهار باﷲ الحسین
هوش مصنوعی: در این بیت به مفهوم برتری و بزرگی اشاره شده است. گویا کسی به عظمت و قدرتی اشاره میکند که در دو عالم وجود دارد و این قدرت از طریق شخصیت بزرگ و والای حسین (ع) به دست آمده است. در واقع، این کلمات بر اتحاد و پیوند عمیق معنوی بین خداوند و حسین (ع) تأکید میکند.
یعنی اندر دار هستی ای ولی
کو وجودی جز حسین بن علی(ع)
هوش مصنوعی: در وجود هر چیزی، ای ولی، تنها حسین بن علی (ع) وجودی دارد.
این سخن برهان ندارد پیش عقل
عشق میخندد ولی بر ریش عقل
هوش مصنوعی: این گفته نیاز به دلیل و برهان ندارد، زیرا عشق با عقل به سخره میگیرد، اما هنوز هم عقل در برابر آن ناچار است که صبر کند و تحمل کند.
عقل را کن تیغ برهان در غلاف
در مقام عشق، تو حکمت مباف
هوش مصنوعی: عقل را در دل خود پنهان کن و در عشق، از حکمت فاصله بگیر.
تیغ لا برکش به فرق غیر عشق
تا به الاّ برخوری در سرّ عشق
هوش مصنوعی: شمشیر را برکش و بر سر دیگران غیر از عشق فرود بیاور، تا وقتی به حقیقت عشق دستیابی.
این سخن ها شرح حال عاشق است
گوش عاشق حرف ما را لایق است
هوش مصنوعی: این صحبتها توصیف حال و وضعیت یک عاشق است و تنها شنوندهای که میتواند به آن گوش دهد، یک عاشق واقعی است.
گوش عشقی گر تو را نی بر سر است
حرف ما مشنو که حرفی دیگر است
هوش مصنوعی: اگر گوش تو از عشق پر شده، به حرف ما گوش نکن که سخن دیگری برای گفتن داریم.
وا بِهِل ما را به حال خویشتن
تا که خود نوشیم قال خویشتن
هوش مصنوعی: بگذار خود را آنگونه که هستیم بشناسیم، تا بتوانیم از حقیقت وجودیمان بهرهمند شویم و به صحبتهای خودمان گوش دهیم.
تو بخواب راحتی در بسترت
حال طوفان خورده نآید باورت
هوش مصنوعی: بخواب و آرامش داشته باش، حتی اگر دنیا در حال نابودی باشد، نگران نباش.
من که فُلکم غرق طوفانِ غم است
هرچه گویم حالت خود را کم است
هوش مصنوعی: من در دریای غم غرق شدهام و هرچه بگویم، وضعیت من فراتر از آن است که تو درک کنی.
کشتیام بشکسته، بَحرم منقلب
باد ناهموار و جانم مضطرب
هوش مصنوعی: کشتیام شکسته است و دریا به هم ریخته است، روح من نیز در اضطراب و آشفتگی به سر میبرد.
چون شود محسوس بر تو حال من
کی کند در تو اثر اقوال من
هوش مصنوعی: وقتی حال من برای تو ملموس شود، گفتههایم چه تأثیری در تو خواهد داشت؟
پس تو رو، من دانم و گفتار من
نیست بر دوش تو هرگز بار من
هوش مصنوعی: من تو را خوب میشناسم و سخنان من هیچ بار اضافی بر دوش تو نخواهد بود.
گفتگو کم کن که در میدان عشق
میزند شمشیر لا، سلطان عشق
هوش مصنوعی: در زمینه عشق، کمتر صحبت کن، زیرا در این میدان، عشق به شدت و شدت عمل میکند و حاکم بر آن با قدرت و شجاعت عمل میکند.
گشته نزدیک آنکه این اشیاء همه
بر عدم گیرند راه از واهمه
هوش مصنوعی: به زودی نزدیک میشود زمانی که همه چیزهای مادی به عدم و نیستی تبدیل شوند و این اتفاق از ترس و خیال ناشی میشود.
گرچه قهرش داد اشیاء را امان
لیک از انذار حق غافل ممان
هوش مصنوعی: اگرچه خشم او موانع را از سر راه برداشته، ولی از هشدار الهی غافل نباش.