برگردان به زبان ساده
من بر اینم خود دم ار ناگه زنم
زود باز آیم سخن کوته کنم
هوش مصنوعی: من بر این عقیده ام که اگر ناگهان صحبت کنم، به سرعت باز میگردم و حرفم را کوتاه میکنم.
گویم آن را که مرا گوید به گوش
زآنچه با دل گویدم باشم خموش
هوش مصنوعی: میگویم به کسی که به من در گوش میگوید، از آنچه که با دل میگویم، سکوت کنم.
بی تأمل گر تراود از لبم
هیچ حرفی، باشد از شور تبم
هوش مصنوعی: اگر بیفکر و بدون تأمل چیزی از زبانم بیرون بیاید، مطمئناً نتیجهی هیجان و شوری درونم است.
گاهگاهی گیرد از عشقم تبی
زآن بود گر جوشد از لب مطلبی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات عشق من مرا دچار تب و تندی میکند، اگر چه سخن اصلی و مهمی از این عشق به زبان نیاید.
گفته های پیش از اینت پست بود
بیشتر گو، حد نه بهر مست بود
هوش مصنوعی: بیشتر از آنچه قبلاً گفتهای، بگو؛ زیرا سخنان پیشین تو ناچیز بودند و حالا برای به مستی رسیدن، حدی وجود ندارد.
چون به هوش آیی دگر ره ، عذر خواه
تا بمانند این خسان در اشتباه
هوش مصنوعی: وقتی به هوش آمدی و به درک درست رسیدی، برای اشتباهاتت از دیگران عذرخواهی کن تا این افراد نادان همچنان در اشتباه خود باقی نمانند.
من همی خواهم که تا گیرد تبت
رازها در تب تراود از لبت
هوش مصنوعی: من میخواهم که رازهای قلبت بر من آشکار شود و این اسرار از زبان تو به بیرون بیاید.
این جنون و تب پی روپوش بود
تا نمایم باز کو، بیهوش بود
هوش مصنوعی: این حالات دیوانگی و شور و اشتیاق من به خاطر عشق و علاقهای است که به او دارم، تا بتوانم دوباره او را ببینم، حتی اگر ناآگاه و بیخبر باشم.
گفته گر حرفی، ز مستی گفته است
زآن جنون و تب، هنوز آشفته است
هوش مصنوعی: هر کس که حرفی زده، به خاطر حال مستیاش بوده و از آن دیوانگی و تب، هنوز هم در وضعیت ناپایدار و پرآشفتگی باقیمانده است.
گر که مجنون یا مریضی گفت کج
راستی را نیست بهر او حرج
هوش مصنوعی: اگر مجنون یا فردی بیمار بگوید که راست وجود ندارد، برای او گناهی نیست.
مست گوید هر چه کآن ناگفتنی است
گوید ار که هوشیاری، کُشتنی است
هوش مصنوعی: مست میگوید هر آنچه را که نمیتوان گفت، اما اگر کسی در حالت هوشیاری باشد، این حرفها او را از پا درمیآورد.
دارد اندر گفتنم در سوز تب
چون رود تب، میگزد زآن گفته لب
هوش مصنوعی: در بیان من، حسی از درد و سوز وجود دارد که همانند تب، میخزد و گویی از گفتن آن، زبانم را میگزد.
نیست در من گاهگاه این اغلب است
یا که مستم یا که هنگام تب است
هوش مصنوعی: در درون من گاهی حالتی وجود دارد که یا مست هستم یا در حال تب و بیماری به سر میبرم.
چون تب و مستی شود کم ، کآن کم است
نوبت دیوانگی و ماتم است
هوش مصنوعی: وقتی که احساس تب و شور و شوق کاهش پیدا کند، به این معنی است که زمان دیوانگی و اندوه نیز فرا میرسد.
روز و شب اینسان گرفتار وی ام
لحظه ای زین کشمکش فارغ نی ام
هوش مصنوعی: در طول روز و شب به طور مداوم در بند او هستم و حتی برای یک لحظه هم از این درگیریها رها نیستم.
هیچ جام ار خورده باشی از لبش
یا به هجران مانده باشی در شبش
هوش مصنوعی: هرچند که از لب او نوشیده باشی یا در تنهایی و دوری او شب را سپری کرده باشی، تاثیری بر حال تو ندارد.
یا از آن گیسو شکنجی دیده ای
همچو مار از غم به خود پیچیده ای
هوش مصنوعی: شاید دیدهای که از غم و ناراحتی، موهای کسی به شکل مار پیچیده و آشفته شده است.
یا که هیچ آن نرگس مستانه ات
کرده تاراج از نگاهی خانه ات
هوش مصنوعی: شاید چشمان دلربای تو با یک نگاه، همه چیز مرا به هم ریخته و در هم乱 کرده است.
حال من دانی پریشان از کجاست
اصل درد و اصل درمان از کجاست
هوش مصنوعی: حال من را میدانی که چرا اینقدر آشفتهام؟ درد اصلی من از کجا نشأت گرفته و راه درمان آن کجاست؟
نک مرا گوید لب از اسرار بند
وقت تفسیر است روز آمد بلند
هوش مصنوعی: لبی که سخن میگوید، اسراری دارد که در زمان مناسب روشن خواهد شد، و روزی خواهد آمد که این اسرار بروز پیدا کنند.
تاکنون در خواب می گفتی سخن
داشتی تب یا بهانه بود و فن
هوش مصنوعی: تا حالا که در خواب بودی، صحبت میکردی و شاید این فقط بخاطر تب یا توجیهی برای بیخوابیات بود.
نک به هوش آ، وقت حفظ ظاهر است
آن مگو که عقل از وی قاصر است
هوش مصنوعی: به هوش باش، چون اکنون زمان مراقبت از ظاهر است. این را نگو که عقل در این زمینه ناتوان است.
گر بگویی باز دارم عامه را
تا به تن درّند بازت جامه را
هوش مصنوعی: اگر بگویی که مردم را نگه دارم تا به بدنی چون درّ (مروارید) برسم، دوباره لباس تو را میپوشم.
صبح شد نی وقت جام و مستی است
با خلایق نوبت همدستی است
هوش مصنوعی: صبح شده و زمان نوشیدن و خوشگذرانی فرارسیده است؛ با مردم در این لحظه، باید شریک شادی و همراهی باشیم.
هر زمان از هر چه کت روزی دهیم
بذل کن تا بیش فیروزی دهیم
هوش مصنوعی: هر زمان که از هر چیزی که داریم، برای روزی دیگر کمک کنیم، به ما برکت و پیروزی بیشتری خواهد رسید.