برگردان به زبان ساده
وه که نگذاری به جای خویشتن
یک دل از زلف دو تای خویشتن
هوش مصنوعی: آه که نگذری و خود را فدای زلف کسی که تنها دل از آن خود را خواهی داد.
ترک تیرانداز چشمت عنقریب
زنده نگذارد سوای خویشتن
هوش مصنوعی: چشمان تو همچون تیر، به زودی کسی را جز خودت زنده نخواهد گذاشت.
من به غم سازم تو با بیگانگان
هرکسی با آشنای خویشتن
هوش مصنوعی: من در غم خودم هستم و تو با کسانی که به آنها بیگانهای، هر کس با دوستان و آشنایان خود در ارتباط است.
ما شدیم از جان شیرین سرد و او
سیر نامد از جفای خویشتن
هوش مصنوعی: ما به خاطر محبت و عشق به او سرد و بیاحساس شدهایم، اما او همچنان از گزند و ستم خود احساس خستگی نکرده و به ما بیتوجهی میکند.
بود بی حاصل در اما پیش عشق
سرفرازیم از وفای خویشتن
هوش مصنوعی: در عشق، اگرچه تلاشهایمان بینتیجه به نظر میرسد، اما ما به خاطر وفاداری به خودمان، همواره سربلند و سرافراز هستیم.
از غمت هرچند بیمارم ولی
زین مرض یابم شفای خویشتن
هوش مصنوعی: با اینکه به خاطر غم تو بیمار شدهام، اما از این بیماری برای خودم درمانی پیدا میکنم.
نکشم از دارو فروشان منتی
من که خون سازم غذای خویشتن
هوش مصنوعی: من از دارو فروشها چیزی نمیخواهم و خودم خونم را میسازم که نیاز به چیزی نداشته باشم.
با نگاه آخرینت گاه نزع
صلح کردم خونبهای خویشتن
هوش مصنوعی: با نگاه آخری که به من کردی، گاهی برای صلح و آشتی تلاش کردم و بهای خودم را پرداختم.
خوش دلم کاندر قیامت هم به دوست
فارغیم از ماجرای خویشتن
هوش مصنوعی: دل خوشی دارم که حتی در روز قیامت هم به خاطر دوست راحت و آسودهام و از داستانهای خودم نبارم.
دل بهر گامی که پوید سوی یار
می نهد بندی به پای خویشتن
هوش مصنوعی: دل برای هر قدمی که به سمت محبوب میرود، خود را به زنجیری میبندد.
شه به جانم شد صفایی خواستار
خواند تا یارم گدای خویشتن
هوش مصنوعی: پادشاهی که در دل من روشنایی و صفا به وجود آورده است، خواسته تا معشوقم را بخواند و او را به سمت خود جلب کند. من نیز همچون گدا، به عشق و محبت او نیازمندم.