برگردان به زبان ساده
امان نداد جدایی مرا زمانی چند
که التماس کنم از اجل امانی چند
هوش مصنوعی: جدایی به من فرصتی نداد که بتوانم از سرنوشت درخواست مهلت کنم.
دلا به سینه ی جانان گذر مکن زنهار
که بسته نرخ نگاهی به نقد جانی چند
هوش مصنوعی: ای دل، به سینهی محبوبت نزدیک نشو که مواظب باشی، زیرا قیمت یک نگاه او جانهای زیادی را نابود میکند.
عمارت دل ویران مجوی از آن که به هیچ
به باب فتنه دهد خاک خاندانی چند
هوش مصنوعی: به دنبال ساختن و تعمیر دل خراب و ویران نباشید، زیرا هیچ چیز نمیتواند به عنوان منبع مشکلات و فتنهها مورد توجه قرار بگیرد، حتی اگر از خانوادهای معتبر و معروف باشد.
جز اوکه پرده رخسار کرده کاکل و زلف
هر آفتاب که گسترده سایبانی چند
هوش مصنوعی: جز او که چهرهاش را با مو و زلفش زینت بخشیده، مانند خورشیدی که سایهای گسترده و پناهی فراهم کرده است.
اثر نکرد در اوآه ما نخورد چرا
بر این نشان همه یک تیر از کمانی چند
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که صدای ما تأثیری بر او نداشت و نمیدانیم چرا همه این علامتها از یک تیر و کمان نشأت میگیرد. به طور کلی، به این معناست که اگرچه ما تلاش کردهایم، نتیجه مطلوبی نداشتهایم و درک این موضوع دشوار است.
زعضوعضو تویا رب چها رود برما
که راندی از مژه بر سینه ام سنانی چند
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چه بر ما میگذرد از آنکه تو از چشم و مژهات بر سینهام تیرهایی پرتاب میکنی؟
قدت که غیرت طوبی رخت که رشک ریاض
چو گلبنی است ولی شرم گلستانی چند
هوش مصنوعی: قد و قامت تو آنقدر زیباست که درختان طوبی به آن غیرت میورزند و به گونهای است که زیبایی گلها را تحتالشعاع قرار میدهد، اما باید بدانید که در گلستان، زیباییهایی وجود دارد که انسان را شرمنده میکند.
زنیم بوسه ی چندت مگر به پای رکاب
عنایتی است نگهداری از عنانی چند
هوش مصنوعی: شاید چند بوسه به تو بزنم تا بلکه توجهی به من کنی و به خاطر آن، از قابلیتها و لطف خود مراقبت کنی.
گرفت در همه زلفت دل صفای جای
که دیده غیر تو یک مرغ و آشیانی چند
هوش مصنوعی: در همه پیچ و تابهای زلف تو، دل من آرامش و زیبایی پیدا کرد، آنجا که چشمم غیر از تو هیچ پرنده و آشیانی نمیبیند.
به تار طره ی ترکان تعلقی است
ترا چو مرد رسن باز و ریسمانی چند
هوش مصنوعی: به موهای نازک و زیبای ترکان، وابستگی و تعلقی داری، مانند مردی که با رشتههای گوناگون به دستانش بسته شده است.