برگردان به زبان ساده
سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
به باغ گل ز غمت پیرهن دری می کرد
هوش مصنوعی: صبح زود، وقتی نسیم بهاری در باغ گُل میوزید، من از غم تو همچون پارچهای از گل، لباس زیبایی میدوختم.
به بوی موی تو سنبل به خویش می پیچید
به شوق روی تو بلبل سخنوری میکرد
هوش مصنوعی: عطر موی تو باعث میشود سنبلها خود را به تو نزدیک کنند و بلبل به خاطر زیبایی تو آواز میخواند.
هوا به رنگرزی درچمن چو بر می خاست
غمت به روی من آغاز زرگری میکرد
هوش مصنوعی: هنگامی که نسیم به چمن میوزید و رنگ ارغوانی به خود میگرفت، غم تو به چهرهام نمایان میشد و به گونهای خود را میرزید.
بدان امید که گردد بهای خاک درت
رخم مقابله با زر جعفری می کرد
هوش مصنوعی: بدان که امیدوارم روزی ارزش خاکی که بر رویش نشستهام، در برابر طلا به همان اندازهای باشد که من با چهرهام در برابر زر جعفری مقابله میکنم.
توخود به دست کرامت ز پای بنشستی
وگرنه سرو کجا با توهمسری می کرد
هوش مصنوعی: تو به کمک حسن و بزرگواری خود از جایی که افتاده بودی، بلند شدی وگرنه درخت سرو چگونه میتوانست با تو همدمی کند؟
نظر بدو توخود انداختی وگرنه کجا
به چشم شوخ تو نرگس برابری میکرد
هوش مصنوعی: به او نگاه کردی و به خود نگریستی، وگرنه نرگس هرگز نمیتوانست به چشم بازیگوش تو برابری کند.
صفایی از همه خیل خط فروشان کاش
خودی ز روی صفا از ریا بری می کرد
هوش مصنوعی: ای کاش کسی از میان همه آن کسانی که در حوزه خط و نوشتار فعالیت میکنند، به حقیقت و صفا دست مییافت و از تظاهر و ریا رها میشد.