برگردان به زبان ساده
صفایی از سر کوی تو کی سفر میکرد
اگر فراقش از این ماجرا خبر میکرد
هوش مصنوعی: اگر همبستگی و خوشی از سر کوی تو دور میشد، آیا جداییاش از این ماجرا اطلاع پیدا میکرد؟
گرفت دامنش آخر ز شومبختیها
همان قضیه که عمری از آن حذر میکرد
هوش مصنوعی: در نهایت، دامن او به دست تقدیر بدی افتاد و همان مشکلی برایش پیش آمد که همیشه از آن دوری میجست.
قدم به در ننهادی ز آستان شهود
اگر فراق یکی سر ز غیب بر میکرد
هوش مصنوعی: اگر از درگاه حقیقت پا بیرون نگذاشتهای، پس اگر جداییای پیش بیاید، یک اشاره از عالم غیب میتوانست تو را به حرکت درآورد.
به یاد آن رودش جاری اشک از مژه خون
که خاکپای ترا سرمهٔ بصر میکرد
هوش مصنوعی: به یاد آن رود، اشک از چشمانم مانند خون میریزد، زیرا خاک پای تو چشمانم را مانند سرمه تیره میکند.
هم از نخست اگر پند من شنیدی دل
کجا مرا چو خود اینگونه دربهدر میکرد
هوش مصنوعی: اگر از ابتدا به نصیحت من توجه میکردی، پس چرا دل تو اینگونه مرا بیتاب و آواره کرده است؟
به رویم از مژه خوناب دل نیفشاندی
دو دیده گو به رخش ترک یک نظر میکرد
هوش مصنوعی: با چشمان زیبایت هیچ گاه اشک دلم را بر چهرهام نریختی، به دو چشمم بگو که فقط یک بار به او نگاه کند.
ز آشیان نفتادی به دام طایر دل
دو روز اگر همه سر زیر بال و پر میکرد
هوش مصنوعی: اگر دو روز هم پرندهی دل از آشیانهاش پرواز نکند، نمیتواند از دغدغهها و مشکلات زندگی رهایی یابد.
مشبک است ز تیر تو ورنه دل خود را
فراز تیغ توام سینهسان سپر میکرد
هوش مصنوعی: دل من مانند سپری در برابر تیرهای تو قرار میگیرد، اما اگر تیر تو نبود، مشبک و آسیبپذیر نبود.
چرا به فراق گذارد کسش صفایی تیغ
به طیب خاطر اگر خامه ترک سر میکرد
هوش مصنوعی: چرا کسی را که عزیزش را از دست داده، رها کند؟ حتی اگر او با دلخوشی و آرامش زندگی کند، باز هم بودن زخم و درد فراق در دلش احساس میشود.