برگردان به زبان ساده
قلم تا سر ز سودای تو درکرد
ورق را رخ ز خون دیده تر کرد
هوش مصنوعی: قلم، با یاد تو، تا جایی که توانسته نوشته را به تصویر کشیده و برگه را با اشک چشمانم خیس کرده است.
همان دود سیه کز خامه برخاست
از این آتش جهانی را خبر کرد
هوش مصنوعی: دودی سیاه که از قلم من بلند شد، از این آتش به همه جهان خبر داد.
به فر حسن جانان عشق جان سوز
مرا با فرط گم نامی سمر کرد
هوش مصنوعی: به زیباییهای معشوقم، عشق سوزانم را به خاطر ناشناخته بودنم، روشن و زنده کرد.
غم آن یار هر جایی دریغا
که آخر همچو خویشم دربدر کرد
هوش مصنوعی: غم آن یار هر جا که بروم با من است و دریغ که در نهایت، مانند خودم، او نیز آواره و بیخانمان شد.
به نامیزد مهی کز یک تجلی
جهان رامات و حیران سر به سر کرد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت یک پدیده، تمام جهان محو و متحیر شده است.
به زنجیر سر زلفش در آن روی
مرا از زلف خود دیوانه تر کرد
هوش مصنوعی: موهای او مانند زنجیری است که مرا به شدت مجذوب و دیوانه کرده است.
ز غم شادم که هر دم ز اشک و رخسار
کنار و دامنم پر سیم و زر کرد
هوش مصنوعی: از شدت غم، اما شادمان هستم، زیرا هر لحظه اشکها و چهرهام را پر از زیبایی و زینت کرده است.
دلم تا بر کمر دیدت سر زلف
چو زلف سرکشت رو برکمر کرد
هوش مصنوعی: دل من وقتی به کمر تو نگاه کرد، همانند زلفی که بر گردن نرم است، بر آن کمر آرام گرفت.
نه من تنها ز لعلت می خورم خون
لبت یاقوت را خون درجگر کرد
هوش مصنوعی: من فقط به خاطر زیبایی چشمانت رنج نمیبرم، بلکه زیبایی تو قلبم را نیز به درد آورده است.
دهانت بس که مطبوع است و شیرین
ز غیرت زهره در کام شکر کرد
هوش مصنوعی: دهانت آنقدر خوشایند و شیرین است که به خاطر آن، زهره (چشمه) زهر را در کام شما به شکر تبدیل کرده است.
صفایی در غمش مردیم و رستیم
اجل غوغای ما را مختصر کرد
هوش مصنوعی: ما به خاطر غم او جان دادیم و سپس به زندگی ادامه دادیم. مرگ، هیاهوی ما را به نحو خلاصهای سامان داد.