برگردان به زبان ساده
مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار میگردد
عجب ماری سیه پیرامن گلزار میگردد
هوش مصنوعی: زلفهای مشکی، به دور آن صورت زیبا میچرخند و شگفتانگیز این است که ماری سیاه در اطراف باغ گل میگردد.
مکن جمع از رخ رخشان دگر زلف پریشان را
که آن سرگشته هم چون من پی دیدار میگردد
هوش مصنوعی: مواظب باش که دیگران از زیبایی چهرهات جمع نزنند و زلفهای نامنظمت را به نمایش نگذارند، زیرا آن دلباخته هم مثل من به دنبال دیدار تو میگردد.
به یک ره قتل کن عشاق را کز حرص جانبازی
ز کم کم پیش و پس گشتن سخن بسیار میگردد
هوش مصنوعی: عاشقان را با یک تیر بکش، زیرا از ترس جان و بازیهای مختلف، حرفهای زیادی زده میشود و وقت زیادی صرف میشود.
به محشر کشتگانت را مجال دادخواهی کو؟
که در باب تو کار داوری دشوار میگردد
هوش مصنوعی: در روز قیامت، کسی که کشته شده است، چگونه میتواند حق خود را بخواهد؟ زیرا در مورد تو، قضاوت و داوری بسیار سخت خواهد بود.
تو گر خونریزی خوبان عجب داری تماشا کن
که جان و سر در این سامان چه بیمقدار میگردد
هوش مصنوعی: اگر از کشتن خوبان شگفتزدهای، تماشا کن که در این دنیا، جان و سر چه بیارزش و کم اهمیت هستند.
ز چشم یار و چشم من کمال فرق بین تا چون
یکی خونخوار میافتد یکی خونبار میگردد
هوش مصنوعی: بین چشم یار و چشم من تفاوت بزرگی وجود دارد. وقتی یکی از ما در درد و رنج میافتد، دیگری هم به همان اندازه دچار عذاب و رنج میشود.
تو گر فریاد گفتی خامش آیم فکر دیگر کن
چه سازم چاره دل کز فغان ناچار میگردد
هوش مصنوعی: اگر تو فریاد زدی، من ساکت میشوم و به کار دیگری فکر میکنم. چه بگویم برای دلنگرانیام که از درد و فریاد بیاختیار میشود.
به روز فصل چندین وصل خواهد داشت بر یوسف
عزیزی کو به خاک آستانت خوار میگردد
هوش مصنوعی: در روزهای خاصی، پیوندهای بسیاری برقرار خواهد شد. این پیوندها به یوسف عزیزی مربوط میشود که در برابر آستان تو، ذلیل و خوار میشود.
چه باز او گوشهٔ خلوت فراز آمد صفایی را
دگر کآسیمهسر در کوچه و بازار میگردد
هوش مصنوعی: چگونه او در گوشهی خلوتی ظاهر میشود که جایی دیگر شلوغی و هیاهو در کوچه و بازار را ندارد.