برگردان به زبان ساده
مرا سودای جانان بر سر افتاد
جنون را باز طرح دیگر افتاد
هوش مصنوعی: احساس عشق و شوق به معشوق بر من چیره شده و این دیوانگی، شکل و طرح جدیدی به خود گرفته است.
چو عشقم بار در کاشانه بگشود
خرد را رخت هستی بر در افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که عشق وارد زندگیام شد، عقل و خرد از عرصه بیرون رفت و تمام وجودم به عشق اختصاص یافت.
به یاد در و لعلت دامنی چند
مرا از جزع مرجان پرور افتاد
هوش مصنوعی: به یاد زیبایی و ظرافت تو، چندین بار احساسات و درد و اندوه در دلم طنینانداز شد و مرا به یاد مرجانی انداخت که از زخمهایش بر میآید.
فزود از اشک چشمم تابش دل
از این آب آتشم سوزان تر افتاد
هوش مصنوعی: اشکهای من بیشتر شد و دل من از این آب آتشین سوزانتر گردید.
شش و پنجی فلک در کار من کرد
به بازی مهره ام در ششدر افتاد
هوش مصنوعی: فلک با شش و پنج، نقشهای برای من کشید و حالا در بازی زندگیام، مهرهام به شش افتاده است.
دل از کف روبرو بردی ندانم
کی آن جادو چنین افسون گر افتاد
هوش مصنوعی: دل من را از چنگم گرفتی و نمیدانم چه زمانی آن جادوگر افسونگر به این حال و روزم انداخت.
مرا کز رستخیز انکارها بود
از آن قامت قیامت باور افتاد
هوش مصنوعی: من از آنجا که در روز رستاخیز از انکارها دور بودهام، به دلیل قامت تو، به حقیقت و باور افتادم.
مگر ساقی شراب از چشم خود ریخت
که از دست حریفان ساغر افتاد
هوش مصنوعی: آیا به خاطر این که ساقی شراب از چشمانش اشک ریخت، ساغر از دست رقبای دیگر افتاد؟
جدا از خاک پایت ماندم افسوس
رخم بی فر سرم بی افسر افتاد
هوش مصنوعی: به دور از خاک پایت ماندم و افسوس میخورم که صورتم بدون تزیین و سربند افتاده است.
ز بس دین و دل اندر پا فکندی
نشان از دین و نام از دل برافتاد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو دین و دل را به زیر پا گذاشتی، نشانههای دین و نام از دل تو افتاد.
سرانجامم ولی پیداست ز اول
که با ترکان کافر دل در افتاد
هوش مصنوعی: در نهایت، از ابتدا مشخص بود که دلم با ترکان کافر به جنگ خواهد افتاد.
سر از پا باز نشناسد صفایی
به سودای تو از پا و سر افتاد
هوش مصنوعی: کسی که در عشق تو غرق شده، دیگر به هیچ چیز اهمیت نمیدهد و از همه چیز بیخبر است. او به حدی مجذوب تو شده که به راحتی از پا و سر خود میافتد.