برگردان به زبان ساده
سرخوان وحدت آندم که بدل صلا زدم من
بسر تمام ملک و ملکوت پا زدم من
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به عشق و اتحاد رسیدم، صدای خود را بلند کردم و تمام جهان و آسمان را زیر پای گذاشتم.
در دید غیر بستم بت خویشتن شکستم
ز سبوی یار مستم که می ولا زدم من
هوش مصنوعی: من در برابر نگاه دیگران، خودم را نادیده گرفتم و شکسته شدم، زیرا از معشوقم شراب نوشیدم و متوجه نمیشوم که چه میکنم.
زالست دل بلائی که زدم بقول مطلق
بکتاب هستی کل رقم بلی زدم من
هوش مصنوعی: دل زال به مشکلی بزرگ اشاره دارد که به طور کامل در کتابی از هستی نوشته شده است. من به وضوح این موضوع را بیان کردهام.
پی حک نقش کثرت ز جریده هیولی
نتوان نمود باور که چه نقشها زدم من
هوش مصنوعی: در مورد آثار و نشانههای عشق و محبت نمیتوان تنها به ظواهر و شکلها نگاه کرد. حقیقت عمیقتری وجود دارد که فراتر از آنچه میبینیم است و نمیتوان آن را به راحتی درک کرد.
پی سد باب بیگانگی از سرای امکان
کمر وجوب بستم در آشنا زدم من
هوش مصنوعی: برای مقابله با بیگانگی و دوری از عالم ممکن، خود را به اصول ضروری و واجب متصل کردم و در دنیای آشنا و نزدیک وارد شدم.
قدم شهود بر دستگه قدم نهادم
علم وجود در پیشگه خدا زدم من
هوش مصنوعی: من به مقام شهود پا گذاشتهام و وجودم را به حضور خدا عرضه کردهام.
سر پای بر تن و دست بدامن تجرد
نزدم ز روی غفلت همه جابجا زدم من
هوش مصنوعی: با پا بر زمین ایستادم و به دور دستها نادیدهانگارانه نگاه کردم، در حالی که به خاطر بیتوجهی، از جایی به جا دیگر حرکت کردم.
هله آنچه خواستم یافتم از دل خدابین
نه بارض خویشتن را و نه بر سما زدم من
هوش مصنوعی: به شکرانهی دیدار خدا و دریافتهای معنوی، به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم و هیچ تلاشی برای جلب توجه دیگران نکردم.
بدر امیدواری سر انقیاد سودم
بره نیازمندی قدم وفا زدم من
هوش مصنوعی: در انتظار روزی بهتر هستم و به خدمت و اطاعت از آنچه نیاز دارم ادامه میدهم. وفاداری و صداقت را در مسیر نیازهایم پیش میگیرم.
من و دل دو مست باقی دو نیازمند ساقی
دل مست باده فقر و می فنا زدم من
هوش مصنوعی: من و دل هر دو به حالت مستی هستیم و به دنبال نیازهایمان از ساقی میخواهیم. دل من، که سرشار از فقر و نابودی است، طلب نوشیدنی میکند.
در دیر بود جایم بحرم رسید پایم
بهزار در زدم تا در کبریا زدم من
هوش مصنوعی: در مکان عبادت نشسته بودم و به خانه خدا رسیدم. با هزار در در زدم تا به مقام بزرگی و عظمت وارد شوم.
در کوی می پرستی نزدم بدست هستی
که مدام صاف الا ز سبوی لا زدم من
هوش مصنوعی: در جایی که مردم به میپرستی مشغولند، من به دنبال حقیقت و هستی هستم. هر چند که همواره سرمست و شاداب هستم، اما همچنان از آنچه که در سبوی بیکران وجود دارد، دور نشدم.
بهوای فرش استبرق جنت حقایق
ز بساط سلطنت رسته ببوریا زدم من
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی فرش بهشت و حقایق معارف الهی، از زندگی مجلل و سلطنتی فاصله گرفته و به زندگی ساده و زاهدانه روی آوردهام.
بقفای فقر آنروز قدم نهادم از دل
که بدولت سلاطین دول قفا زدم من
هوش مصنوعی: در آن روز که به دلیل فقر دچار مشکل شده بودم، تصمیم گرفتم که از دل خودم کمک بگیرم و به سمت ثروت و قدرت سلاطین بروم.
در افتقار را بست و گشود باب دولت
مس قلب را درین خاک بکیمیا زدم من
هوش مصنوعی: من در این خاک با کیمیا، در قلب خود در را به سوی نیازهایم بستم و در عین حال دروازههای نعمت و کامیابی را گشودم.
ز هوای خویش رستم بخرابخانه تن
که ازین خرابه خشتی بسر هوی زدم من
هوش مصنوعی: از وضعیت روحی و احساسی خود رنجیدهام و در دل میخواهم که از این دنیای خراب و ویران فاصله بگیرم، زیرا از این ویرانی جز خاطرات تلخ و آزاردهنده چیزی نصیبم نشده است.
بخدای بستم از کدرت کائنات رستم
بدو دست چنگ در سلسله صفا زدم من
هوش مصنوعی: به خدایی اعتماد کردم که از تیرگیهای دنیا نجاتم داد و به او چنگ زدم و در زنجیره پاکی و صفا قرار گرفتم.
به رضای نفس جستم جلوات فیض اقدس
نفس تجلی از منزلت رضا زدم من
هوش مصنوعی: من به دنبال خشنودی و رضایت نفس خود بودم و به همین خاطر به زیباییهای خاص و فراوانی که از وجود مقدس الهی متجلی میشود، توجه کردم و به آن دست یافتم.