برگردان به زبان ساده
عشقم چنان ربود که از جان و از تنم
در حیرتم که پرتو عشقست یا منم
هوش مصنوعی: عشق من آنقدر قوی و تاثیرگذار است که از خودم و وجودم بیخبر شدهام و در شگفتی هستم که آیا این عشق است که من را به این حال درآورده یا خود من هستم که به این شکل درآمدهام.
گفتم که دست گیردم آن طره بتاب
گر دید بند پایم و زنجیر گردنم
هوش مصنوعی: گفتم که اگر موی بلند و زیبایت را بگیرم، شاید توجه کنی و ببینی که پایم در بند و گردنم زنجیر است.
گویند رخت گیر و برو از دیار یار
غافل که دست عشق گرفتست دامنم
هوش مصنوعی: میگویند که لباست را بپوش و از کنار یار دور شو، زیرا عشق دستم را گرفته است و نمیتوانم از آن جدا شوم.
بی رشته دو زلف تو با این فرا خناست
عالم بدیده تنگ تر از چشم سوزنم
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت ظاهری معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید که وجود زلفهای معشوق، حتی بدون داشتن رشتهای از آن، تمام دنیا را برای او کوچک و تنگ کرده است. در واقع، او این احساس را دارد که زیبایی معشوق آنقدر عظیم و خاص است که تمام عالم را تحت تأثیر قرار میدهد.
خواهی قیامت ار تو در آئینه بنگری
بین قد خود معاینه در چشم روشنم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی روز قیامت را ببینی، به آئینه نگاه کن و قد خودت را در آن ببین که در چشمان روشن من به خوبی نمایان است.
از کشت عمر حاصل من شد جوی ز عشق
و آن نیز شد چو برق وزد آتش بخرمنم
هوش مصنوعی: عمر من به مانند زراعتی است که محصول آن عشق به بار آمده و این عشق مانند برقی سوزان، آتش را در وجودم شعلهور کرده است.
ویران کنم عمارت عقل و بنای عشق
تا آفتاب دوست بتابد ز روزنم
هوش مصنوعی: میخواهم ساختمان عقل را نابود کنم و عشق را بنیاد بگذارم تا نور خورشید محبت دوست از روزنهای به درون بتابد.
بگریختم ز جور فلک در پناه یار
منت خدای را که بلندست ماء/منم
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم روزگار به آغوش یار پناه بردم، شکر خدا که لطف و رحمت او بسیار بزرگ است.
پرواز میکند بهوای صنوبری
مرغ دلم که طائر طوبی نشیمنم
هوش مصنوعی: مرغ دلم با شادی و اشتیاق به سوی فضای سبز و درختان سرسبز پرواز میکند، چون برایم آرزویی شیرین و باشکوه دارد.
آن طائرم که روح قدس در فضای قدس
گسترده بی مصادمه دام ارزنم
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که روح قدس در فضای مقدسش پرواز میکند، بدون اینکه به دامهای کوچک گرفتار شوم.
هرگز گمان نداشتم از بخت و اتفاق
ایندولتی که گشته خرابات مسکنم
هوش مصنوعی: هرگز تصور نمیکردم که تقدیر و سرنوشت من به جایی بیفتد که در آن، خانهام به خرابی تبدیل شود.
دل دشت بی نهایت و من با عصا و دست
این دشت را شبان بیابان ایمنم
هوش مصنوعی: دل من به وسعت یک دشت بینهایت است و من با عصایم به آرامی در این دشت حرکت میکنم، همچون شبانی که در بیابان احساس امنیت میکند.
مرد غزای نفسم و نفی صفاست تیغ
ذکر خطست و خال تو در جنگ جوشنم
هوش مصنوعی: مردی هستم که در میدان نفس خود در حال مبارزهام و یاد تو به مانند شمشیری است که در این جنگ به من کمک میکند. نشانه تو بر وجود من، مانند نشانی بر زرهام است و در این نبرد خود را حفاظت میکنم.