برگردان به زبان ساده
ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده
ز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده
هوش مصنوعی: من از دوری محبوبم، حتی اگر صدا و نالهام به او نرسد، باز هم فریاد میزنم و از دل تنگیام میگویم.
سیاهی لاله را بر تن نه از بخت سیه باشد
که از پیمانهٔ می در دلش داغ هوس مانده
هوش مصنوعی: سیاهی گل لاله بر پوست او به خاطر شانس بد نیست، بلکه به دلیل شرابی است که در دلش حس شوق و تمایل را به جا گذاشته است.
نه خال است آن که می بینی تو بر رخسارهٔ نسرین
که بر خوان نباتی ریزهٔ پای مگس مانده
هوش مصنوعی: آنچه که تو به عنوان خال بر چهرهٔ گل نسرین میبینی، در واقع چیزی نیست جز ریزههایی که بر روی خوان نعمت از پای مگسی مانده است.
مرا گل بر سر شوریده بی او با چه می ماند
که گویی بلبلی بر آشیان یک مشت خس مانده
هوش مصنوعی: بدون وجود محبوب، حس و حال من مانند گلی است که بر سر کسی بیقرار باقی مانده، گویی بلبل شاداب و زندهای در لانه خود، تنها و بیسبب، در میان انبوهی از علفهای خشک درگیر است.
سعیدا سعی کن تا از تو هم چیزی نشان ماند
که از بلبل فعان و ناله، از طوطی قفس مانده
هوش مصنوعی: سعی کن که اثر و یادگاری از تو باقی بماند، همانطور که صدا و نالهی بلبل و آواز طوطی در قفس به یادگار مانده است.