برگردان به زبان ساده
به بوی زلف جانان پیچ و تاب ساکنی دارم
چو بخت خویشتن امروز خواب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: به خاطر عطر موی محبوبم، حالتی سرگیجهآور دارم. مثل بخت و سرنوشتم، امروز در آرامش و خواب هستم.
ز سردی های اوضاع فلک طبعم نمی جوشد
در این مینای سنگین دل شراب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: به دلیل وضعیت سرد و سخت زندگی، احساسات و عواطف من به خوبی بروز نمیکند. در حالی که در دل سنگین و غمگین خود، جرعهای از شراب آرامشبخش دارم که مرا تسکین میدهد.
نمی ریزم به روی خاک هر در اشک حاجت را
صدف آسا درون سینه آب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: من اشکهای حاجتم را به راحتی نشان نمیدهم و در دل خود، مانند مروارید، احساست و نیازهایم را محفوظ نگهداشتهام.
چو کوه از جای خود در دامن صحرا نمیجنبم
نه مجنونم سرابم اضطراب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: من مانند کوهی هستم که از جای خود حرکت نمیکند و در این بیابان آرامش دارم، نه عاشق دیوانهای هستم و نه تصویر گمراه کنندهای از سراب.
ز یاد اهل رفتنم را کس نمیبیند
چو عمر بی وفا من هم شتاب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: هیچکس به یاد من نیست که به سراغم بیاید، زیرا عمر ناپایدار من به سرعت در حال گذر است و من نیز در این شتاب زندگی سکونت دارم.
به یاد خال آن عارض که صد خرمن ز دل دارد
چو مور تنگدل با خود حساب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: به یاد خالی که بر روی آن چهره زیبا وجود دارد، که برای دل من به اندازه صد خرمن معنی و ارزش دارد. مانند موری که در دلش غم و اندوهی سنگین دارد، من هم با خود حسابی از این احساسات را دارم.
خیال روی او از دل سعیدا برنمیخیزد
در این ویرانه دایم آفتاب ساکنی دارم
هوش مصنوعی: تصور چهره زیبای او هرگز از دل من نمیرود؛ در این خرابه، همیشه نور خورشید دارید.