برگردان به زبان ساده
هدف برای خدنگ تو جان خود بردم
به پای بوس هما استخوان خود بردم
هوش مصنوعی: من جانم را برای هدف تیر تو فدای بوسهای کردم و استخوانهایم را به پای محبوبی که شبیه هماست، نثار کردم.
قدم خمیده و من در پی کشیدن آه
گرفته گوشه و زور از کمان خود بردم
هوش مصنوعی: من با قدمی خمیده و اندوهی در دل، به آرامی در گوشهای ایستادهام و تیری از کمانم را آزاد کردهام.
زدم به شعله چو پروانه رخت هستی را
غبار حادثه از دودمان خود بردم
هوش مصنوعی: به آتش میزنم خودم را همچون پروانه و وجودم را در اثر حوادث و مشکلات از خانوادهام دور میکنم.
حدوث برد مرا تا به بارگاه قدم
رهی به سوی یقین از گمان خود بردم
هوش مصنوعی: به خاطر پیش آمدهایی که برایم رخ داده، به مقام والایی رسیدم و در مسیر رسیدن به یقین، از گمان و شکای که داشتم فاصله گرفتم.
چه نسبت است که پرسد ز حال من معشوق
به گوش دل سخنی از زبان خود بردم
هوش مصنوعی: چه دلیلی هست که محبوب من از حال من بپرسد، در حالی که من به گوش دل خود، سخنانی از جانب خود را منتقل کردهام؟
شهید عشقم و دل را به کف گرفته روان
به جان سپاری سرو روان خود بردم
هوش مصنوعی: عشق من جانم را فدای تو کرده و به خاطر تو خود را به آب و آتش زدهام.
خدنگ غمزه دلم را به نیش پیکان برد
به دوست پی ز دل خون چکان خود بردم
هوش مصنوعی: نگاه جذاب و فریبنده معشوقهام دل مرا به شدت جریحهدار کرده است، و من به سمت دوستم که از دل خون میبارید، رفتم.
میان این همه اغیار آشکارا من
نهاده در دل و راز نهان خود بردم
هوش مصنوعی: در میان این همه غریبهها، من به وضوح چیزی را در دل خود جا دادهام و رازی را که در درونم دارم، به همراه خود بردهام.
ز دست عشق که دادم به هیچ جا نرسید
به گوش عرش سعیدا فقان خود بردم
هوش مصنوعی: از عشق به کسی که در دلم داشتم، ندا و فریادم به هیچجا نرسید و حتی در عرش بلند هم طنینانداز نشد.