برگردان به زبان ساده
دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل
هر تار کفر زلف او پیچیده ایمان در بغل
هوش مصنوعی: بت زیبای دل من، به خاطر ناز و افسونش، جانهای زیادی را فدای خود کردهام. هر رشته از زلفهای او، در دل من، نماد ایمان و اعتقاد به اوست، در حالی که شک و کفر به دور آن پیچیده شده است.
تا آسمان ها می رسد فیض از قد و بالای او
دارد چمن از سایه اش سرو خرامان در بغل
هوش مصنوعی: فیض و نعمت از عظمت و جمال او به آسمانها میرسد. سایهاش چنان است که گلها و درختان سرسبز به خاطر آن سرزنده و شاداب هستند.
صبح بناگوشش کند صد کار روز حشر را
تا خفته آن زلف دوتا خورشید تابان در بغل
هوش مصنوعی: صبح به صدا درآمد و کارهای روز قیامت را آغاز کرد، در حالی که آن زلفهای دوگانه خورشید تابان در آغوش خواب بودند.
صبحی دمی بر خستگان بگذشت آن عیسی نفس
صد زخم را مرهم به کف صد درد درمان در بغل
هوش مصنوعی: صبحی خوش به زحمتکشان گذشت، همچون عیسی که با نفس خود، زخمهای متعدد را بهبود میبخشد و در آغوش خود درمان دردها را دارد.
در بندگی چون زلف او صد حلقه در گوش افکنم
از مهر اگر بنشیندم آن ماه تابان در بغل
هوش مصنوعی: اگر در خدمت او، مانند زلفش، حلقههای زیادی به گوش خود آویزان کنم، و اگر او به من محبت کند و در آغوش من بنشیند، حس زیبایی و خوشبختی را تجربه میکنم.
بی خون دل ز این بوستان یک گل نمی آید به کف
هر بلبلی دارد نهان صد غنچه پیکان در بغل
هوش مصنوعی: از دل شکسته و رنجهای عاطفی نمیتوان به راحتی از این بستان یک گل چید. هر پرنده (بلبل) با خود صدها آرزو و امید پنهان دارد که در دلش نهفته است.
از چشم او دارم حذر زان رو که دارد بی گمان
خنجر درون آستین شمشیر عریان در بغل
هوش مصنوعی: از نگاه او باید بترسم، چون یقین دارم که در آستینش خنجر پنهان دارد و در بغلش شمشیری بدون پوشش.
بگذشت چون باد صبا دامن کشان با خون دل
با آن که چشمش بارها خون کرده پنهان در بغل
هوش مصنوعی: زمان به سرعت مانند نسیم صبح گذشت و دلشکستگی عمیق او را در سینهاش پنهان کرده، با حسرت و گریه، بهطرزی غیر محسوس ادامه میدهد.
قصد عزیمت کرده جان از دست فریاد دلم
همسایه بی آرام شد ز این طفل گریان در بغل
هوش مصنوعی: نیت سفر کردهام و جانم در حال رفتن است. صدای دلbroken من باعث شده همسایهای که آرامش ندارد از این کودک که در آغوشم گریان است، ناراحت شود.
از دست چشم مست او کی دل توانم برکنم
دارد به قصد جان من صد دشنه مژگان در بغل
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از دست نگاه پرشور او دل بکنم؟ او با مژگانش مانند صد دشنه به جان من هدفگذاری کرده است.
دریا به این تردامنی دل شسته از روی زمین
چیزی ندارد غیر کف چون دست عریان در بغل
هوش مصنوعی: دریا با این لطافت و زیبایی، تنها چیزی که از روی زمین دارد، نازکی کف آب است که مانند دستی عریان در آغوشش جا دارد.
از داغ های عشق او امشب سعیدا در تبم
جان گشته گویا بلبلی دارد گلستان در بغل
هوش مصنوعی: امشب احساس میکنم که به شدت تحت تاثیر عشق او قرار دارم. جانم مانند بلبلی است که گلهای زیبایی را در بغل دارد و از شادی و عشق لبریز است.