برگردان به زبان ساده
نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
فتیله ای است که آتش گذاشتم به چراغ
هوش مصنوعی: من برای آرامش خودم، پنبهای بر روی داغی قرار ندادم؛ زیرا شعلهای که روشن کردم، از آتش خودم نشأت میگیرد.
نشین به سایهٔ مژگان و [سرفرازی] کن
ز چشم خویش در آیینه تازه دار دماغ
هوش مصنوعی: به آرامی زیر سایه مژگان نشسته و با نگاهی تازه به خود در آینه، خود را به زیبایی بیارایید.
ز عندلیب شنیدیم بی وفایی گل
نه آن قدر که کشد دل دگر به گوشهٔ باغ
هوش مصنوعی: از بلبل شنیدیم که بیوفایی گل آنقدر نیست که دل انسان را به گوشهای از باغ بکشاند.
نظر به سایهٔ مژگان فتاد و دانستم
که سایه بان رخ خویش [کرده ای] پر زاغ
هوش مصنوعی: نگاه من به سایهٔ مژگانت افتاد و فهمیدم که با پر زاغی که به رنگ سیاه است، چهرهات را پوشاندهای.
ز قد و روی تو بوده است سرو و گل را آب
ز چشم مست تو نرگس گرفته است ایاغ
هوش مصنوعی: به خاطر قد و زیبایی تو، سرو و گل به وجود آمدهاند و اشکهای پرشور تو به نرگسها رونق داده است.
نشان خلق و مروت تو از که می پرسی
زمانه ای که بر خود نمی دهند سراغ
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست از کسی که خود را نمیشناسد، نشان و نشانهای پیدا کنی. دنیا تنها برای آنانی که به خود توجه دارند، حرف میزند.
کسی که وسعت میدان خلق را گردید
میان خلق سعیدا دگر ندید فراغ
هوش مصنوعی: کسی که در عرصه اجتماع به موفقیت و خوشبختی دست یافته، دیگر آرامش و آسایش را نمیبیند.