برگردان به زبان ساده
بی صفت گر شود این جان علایق آثار
سایهٔ سر نکنم جز الف قامت یار
هوش مصنوعی: اگر این جان عشق و علاقهاش را از دست بدهد و بدون صفت شود، دیگر هیچ چیز برای من اهمیت ندارد جز زیبایی قامت یار.
هر نفس دل به تو راه دگری می یابد
چارهٔ کوی تو بیرون بود از حد شمار
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من راهی جدید به سوی تو پیدا میکند و راه حل رسیدن به تو از هر حد و مرزی فراتر است.
بحر را کشتی ما موج صفت می گردد
که رود تا به میان گاه بیاید به کنار
هوش مصنوعی: کشتی ما در دریا همچون موجی میشود که وقتی رود به نزدیکی میرسد، به کناره میآید.
دم فروبند و به من راه سخن را واکن
که کشد از نفس آیینهٔ طبعم آزار
هوش مصنوعی: سکوت کن و اجازه بده که من صحبت کنم، زیرا نفسم میتواند درد و رنجی را که در آئینهی وجودم منعکس میشود، به نمایش بگذارد.
گه خدا دانم و گاهی به خدا نادانم
گاه تسبیح به کف دارم و گاهی زنار
هوش مصنوعی: گاهی مثل فردی آگاه و با معرفت درباره خداوند فکر میکنم و گاهی خود را نادان و بیخبر مییابم. گاه تسبیح در دست دارم و مشغول عبادت هستم و گاهی در حال پیروی از خواستههای دنیوی و مادی.
ترک جانان نکنی ترک جهان نتوانی
هر که از سر گذرد می گذرد از دستار
هوش مصنوعی: اگر کسی از عشق محبوب خود دل بکند، نمیتواند از دنیا دل برکند؛ زیرا هر کسی که به عشق واقعی برسد، دیگر چیزهای سطحی را رها میکند.
غافلان را نتوان کرد سعیدا آگاه
هر که را خواب عدم برد نگردد بیدار
هوش مصنوعی: خاموشان و نادانان را نمیتوان به سعادت رساند. هر کسی که در خواب غفلت به سر میبرد، هیچگاه بیدار نخواهد شد.