برگردان به زبان ساده
شده است از شوق تیغ جان ستانش
وبال خضر، عمر جاودانش
هوش مصنوعی: از شوق و اشتیاقش به عشق، زندگی او به سختی و درد دچار شده است، مانند خضر که از آب حیات برخوردار بود، ولی عمر جاودان او نیز به نوعی به دوش کشیدنی و سنگینی تبدیل شده است.
به جای نافه دل بر خاک ریزد
ز زلف و کاکل عنبرفشانش
هوش مصنوعی: به جای اینکه دلش را به زلف و موی خوشبویش ببندد، آن را بر زمین میریزد.
غبار آلوده گرد کسادی است
نسیم پیرهن در کاروانش
هوش مصنوعی: نسیم به لباس کاروان نمیتواند شادابی خود را حفظ کند، زیرا غبار کسادی و بیتحرکی آن را آلوده کرده است.
چه باغ است این که دلها را کند آب
ز پشت در صدای باغبانش
هوش مصنوعی: این باغ چه جالبی است که دلها را به شادابی و طراوت میآورد، حتی از پشت در، صدای دلنشین باغبانش را میتوان شنید.
ز حیرت آنقدر فرصت ندارم
که درد خود کنم خاطرنشانش
هوش مصنوعی: آنقدر در شگفتی و حیرت غرق هستم که فرصتی برای یادآوری دردهایم ندارم.
چنان ناسازگارست آن جفا جوی
که نتوان ساخت پیغام از زبانش
هوش مصنوعی: آن شخصی که با بدی خود دیگران را آزار میدهد، به قدری ناهماهنگ و ناسازگار است که نمیتوان از حرفهای او پیامی منطقی دریافت کرد.
ندارد برگ سبزی رنگ، صائب
با این سامان ز باغ و بوستانش
هوش مصنوعی: صائب در اینجا با اشاره به حال و روز خود، میگوید که در این محیط دیگر نشانی از سرسبزی و نشاط نمیبیند. او احساس میکند که باغ و بوستانی که روزگاری پر از شادی و زندگی بوده، اکنون از آن سبزی و زیبایی خالی است.