برگردان به زبان ساده
نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
به گل فرو شده پایم درآستانه خویش
هوش مصنوعی: من به بهشت عالی نمیروم، زیرا پایم در آستانه خانهام در گلها گره خورده است.
به گنجها نتوان درد را خرید از من
به زر بدل نکنم رنگ عاشقانه خویش
هوش مصنوعی: درد و رنج را نمیتوان با ثروت خرید، و من هرگز احساس عاشقانهام را با پول عوض نمیکنم.
به نغمه دگران احتیاج نیست مرا
که هست چون خم می مطربم ز خانه خویش
هوش مصنوعی: به آواز و نغمه دیگران نیازی ندارم، چون خودم به اندازه کافی لذت و شعف دارم و همچون می در دست یک مطرب، خوشحالم و از خانه خودم برخاستهام.
چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر
اگر به چرخ برآیم ز آستانه خویش
هوش مصنوعی: من همچون یوسفی هستم که از کنار پدر به چاه افتادهام، اما اگر روزی از این وضعیت نجات پیدا کنم و به اوج برسم، هنوز هم به ریشه و جایگاه خودم وفادار میمانم.
اگر چه هر نفسم گرد کاروان غمی است
بجان رسیده ام از وضع بیغمانه خویش
هوش مصنوعی: هرچند که هر لحظهام با غم همراه است، به من رسیده که از وضعیت بیخبر و نگران خودم خستهام.
بلاست رتبه گفتار چون بلند افتاد
به خواب چند توان رفتن ازافسانه خویش ؟
هوش مصنوعی: وقتی که كلام و سخن تو در مرتبهای بالا قرار دارد، اگر به خواب برود، دیگر چه قدرتی برای جدا شدن از داستان و افسانهی خود خواهی داشت؟
به بینوایی و آزادگی خوشم صائب
مرا قفس نفریبد به آب و دانه خویش
هوش مصنوعی: من به فقر و بیپولی و آزادگی خود افتخار میکنم و نمیگذارم که قفس با امکانات و لذتهایش مرا جذب کند.