برگردان به زبان ساده
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش
هوش مصنوعی: به خودت آسیب نزن و دل سنگی را بیشتر خراش نده، چون در نهایت خودت به خاطر زخمهایی که به وجود میآوری، آسیب میبینی و لطمه میخوری.
زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست
ز دور بوسه زدن بر دهان تیشه خویش
هوش مصنوعی: شرم دارم که به خاطر زیباییام، از دور نتوانم بر دهان کسی که محبوبم است بوسه بزنم.
مرا به دار فنای زمانه چون حلاج
بجز رسن نبود بهره ای ز پیشه خویش
هوش مصنوعی: در زندگی، مانند حلاج که به دار آویخته شد، تنها چیزی که از کار خود به دست آوردهام، رشتهای است که به آن متصل هستم و هیچ ارزش دیگری از زمانه برای من نمانده است.
که غیر سبزه خط تو ای بهار امید
رسانده است در آتش به آب، ریشه خویش ؟
هوش مصنوعی: چرا غیر از سبزه و سرسبزی تو، بهار امید را در دل خود به آتش و آب دچار کرده است؟
به لطف شیشه گر، امید من درست بود
ازان دریغ ندارم زسنگ شیشه خویش
هوش مصنوعی: به کمک شیشهگر، امید من به حقیقت رسید و از این بابت که شیشهای از خودم ساختهام، هیچ پشیمانی ندارم.
دوام خنده شادی چو غنچه یک دهن است
خوشم به تنگدلی با غم همیشه خویش
هوش مصنوعی: دوام خنده و شادی به مانند غنچهای است که تنها یک بار باز میشود. من از زندگی در تنگدستی و رنج با غم خودم، راضی و خوشحال هستم.
چو پیش صرصر مرگ است کوه و کاه یکی
به سنگ خاره چه محکم کنیم ریشه خویش ؟
هوش مصنوعی: زمانی که در مقابل باد سرد مرگ ایستادهایم، چه تفاوتی دارد که کوه باشیم یا کاه؟ چطور میتوانیم ریشهمان را محکم کنیم؟
نمی رسد به غزالان فربه آسیبی
اگر ز پهلوی لاغر کنند بیشه خویش
هوش مصنوعی: غزالان چاق و سالم در جنگل آسیب نخواهند دید اگر گوزنهای لاغر برای خود درختان را زخمی کنند.
شدم به خوردن دل قانع از جهان صائب
چو شیر پا نگذارم برون ز بیشه خویش
هوش مصنوعی: من از دنیا و چیزهای آن دل بر نمیدارم و راضیام به آنچه دارم؛ مانند شیر که پا به دشت خود نمیگذارد و در محدودهاش باقی میماند.