برگردان به زبان ساده
معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
این صندل هر دردسری را چه کند کس؟
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند به معشوقی که دلش به هم ریخته کمک کند. این صندل هم نمیتواند دردی را درمان کند.
آن به که صبا از سر آن زلف نیاید
غماز پریشان خبری را چه کند کس؟
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی نتواند از زلفهای آن معشوق خبر بدهد، پس چه کسی میتواند به وضعیت پریشان او پی ببرد؟
چشم هوس از جنبش مژگان تو بستیم
ناخن زن داغ جگری راچه کند کس ؟
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چشمان تو، به خودم اجازه نمیدهم که به آن هوس برانگیز قول بزنم. اما کسی نمیتواند درد و رنج ناشی از عشق عمیق و سوزان را که بر دل من نشسته، احساس کند.
از زلف پریشان رقمش دست کشیدیم
سر حلقه هر فتنه گری راچه کند کس؟
هوش مصنوعی: ما از زلف های پریشان او گذر کردیم، حالا در جاهایی که فتنه و آشوب وجود دارد، هیچ کس نمیتواند کاری انجام دهد.
صائب نظر از دیده بی اشک فرو بست
آخر صدف بی گهری را چه کند کس ؟
هوش مصنوعی: صائب، با چشمهایی که دیگر اشکی نمیریزد، در نهایت ناامیدی به این نتیجه میرسد که هیچکس نمیتواند به صدفی که مرواریدی در آن نیست، کمکی کند.