برگردان به زبان ساده
سر گرانیهای او را از من حیران مپرس
وزن کوه قاف را از پله میزان مپرس
هوش مصنوعی: از من درباره سنگینی و مشکلات او سوال نکن، همچنین از من وزن کوه قاف را با ترازوی معمولی اندازهگیری مکن.
ذکر وحشت، داغ وحشت دیدگان را ناخن است
یوسف بی جرم را از چاه و از زندان مپرس
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به احساس ترس و ناامیدی اشاره دارد. میگوید که یادآوری ترس و وحشت، مانند اثری عمیق و ناخوشایند در دل افراد است. همچنین از یوسف اشاره میشود که به دلیل بیگناهیاش، از چاه و زندان به دور است، و نباید از او درباره این تجربیات تلخ پرسید، زیرا او بدون گناه در چنین شرایطی قرار گرفته است.
شور بحر از لوح کشتی می توان چون آب خواند
در دل صد پاره ما بنگر از طوفان مپرس
هوش مصنوعی: در دل ما که به تکههای متعددی تقسیم شده، میتوان صدای طوفان و هیجان دریا را شنید. اما برای فهمیدنش، نیازی به پرسش درباره طوفان نیست.
از سیاهی می شود سر رشته گفتار گم
زینهار از تیرگیهای شب هجران مپرس
هوش مصنوعی: در دل تاریکیها میتوان نکات و جزییات را یافت، اما از دردها و زجرهای جدایی شبانه چیزی نپرس.
چشم و زلف و قامت آن آفت جان را ببین
عاشقان را از دل و از دین و از ایمان مپرس
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت چشمان، موها و قامت آن معشوقی که جان را به خطر میاندازد توجه کن. عاشقان را از درون و باورهایشان نپرس، چون آنچه در چهره و سریر اوست، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد.
از هدف تیر هوایی را نمی باشد خبر
خانه بردوشان غربت را ز خان و مان مپرس
هوش مصنوعی: تیر بیهدف کسی را به مقصد نمیرساند، بنابراین از کسانی که در غربت زندگی میکنند، درباره خانه و کاشانهشان سوال نکن.
گردباد وادی حیرت ز منزل غافل است
راه کوی لیلی از مجنون سرگردان مپرس
هوش مصنوعی: طبیعت سرگردانی و حیرت به مانند گردبادی است که در راهی بیخبر از حال و هوای لیلی، در جستجوی مجنون غلط میزند. در این مسیر نپرس که چگونه باید به کوی او رسید، چرا که این سرگشتگی و بیخبری خود به سرنوشتی میانجامد.
از مروت نیست آزردن دل بیمار را
چون نداری چاره ای، از درد بی درمان مپرس
هوش مصنوعی: آزردن دل کسی که بیمار است، کار شایستهای نیست. اگر خودت نمیتوانی کمکی کنی، پس از او درباره دردش نپرس.
برنمی آید صدا از شیشه چون شد توتیا
از دل ما سرگذشت سختی دوران مپرس
هوش مصنوعی: صدایی از شیشه شنیده نمیشود، چرا که دل ما به تلخیهای زندگی پر شده است. پس از ما نپرس که چه بر ما گذشته است.
نیست صائب زاهد بی مغز را از دل خبر
از حباب پوچ حال گوهر غلطان مپرس
هوش مصنوعی: صائب میگوید: زاهدی که فهم و شعور ندارد، از اعماق دلش خبر ندارد. او به حبابهای بیاساس و گذرا مشغول است و از حقیقت گوهری که در درونش در حال تغییر است، بیخبر است. بنابراین، درباره احساسات یا وضعیت واقعی او سؤال نکن.