برگردان به زبان ساده
از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز
مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز
هوش مصنوعی: من هنوز به دنیای واقعی نیامدهام و همچنان در دنیای کودکانه خودم غرق در بازیهای سادهام.
درخون خود مضایقه با تیغ می کنم
خام است جوش باده میخانه ام هنوز
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که حتی از درد و رنج خود نمیخواهم کم بگذارم. احساساتی که دارم هنوز نابالغ و ناپختهاند، مثل شرابی که هنوز کامل نشده است.
هرچند عمرهاست که بیگانه ام ز عقل
درباغ عشق سبزه بیگانه ام هنوز
هوش مصنوعی: هرچند مدت زیادی است که از عقل دور هستم و در دنیای عشق غریب و بیگانه به سر میبرم، اما هنوز هم با این حال در این دنیای عشق یک بیگانه هستم.
عمری است گرچه دور ز میخانه ماندهام
گردد ز بوی می سر پیمانه ام هنوز
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از میخانه دور بودهام، اما هنوز بوی نوشیدنی مرا تحت تأثیر قرار میدهد و یاد آن در من زنده است.
خاکسترم به باد فنا رفت و شمعها
خون می کنند بر سر پروانه ام هنوز
هوش مصنوعی: من به یک وضعیت نابودی رسیدهام و آنچه که از زندگیام باقی مانده، به سرعت در حال از بین رفتن است. هنوز هم شمعها که نماد روشنایی و زندگی هستند، برای پروانهای که به من تعلق دارد، به خونریزی ادامه میدهند.
هرچند هفتخوان را شکسته ام
در ششدرست همت مردانه ام هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه سختیها و چالشهای زیادی را پشت سر گذاشتهام، هنوز هم به تلاش و ارادهی قویام ادامه میدهم.
باآن که خوشه ام ز ثریا گذشته است
آزروی غیرت است خجل، دانه ام هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه من به مرحلهای رسیدهام که از مرزهای بزرگی عبور کردهام، اما همچنان در درونم یک حس شرم و غیرت وجود دارد؛ زیرا هنوز دانهای ساده و بینظیر هستم.
پیری اگرچه بال وپرم رابهم شکست
دل می پرد به صحبت طفلانه ام هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه پیری موجب شد که بال و پرم شکسته شود، اما هنوز هم دلم به گفتوگوهای کودکانهام پر میکشد.
صائب گذشته است زسرآب و می جهد
بی اختیار العطش از دانه ام هنوز
هوش مصنوعی: صائب به یادآورده که از دوری و جدایی گذشته، مانند آبی که از زمین بیرون میجوشد و نمیتواند توقف کند، او نیز در حالتی از تشنگی و نیاز به دوستی هنوز احساس تنهایی و longing میکند.