برگردان به زبان ساده
نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
نرفته ای به سروعده وفا هرگز
هوش مصنوعی: تو هرگز تعلقی به عهد و پیمان نداشت پیش از این، و هرگز در این مسیر وفاداری قدم نگذاشتهای.
همیشه گرچه درآیینه خانه می گردی
ندیده ای رخ خود سیراز حیا هرگز
هوش مصنوعی: هرچند همیشه در آینه به دنبال خود هستی، اما هرگز نتوانستهای چهره واقعیات را ببینی؛ چون حیا مانع از آن میشود.
عیارجنبش مژگان او چه میدانی؟
نگشته ای هدف ناوک قضا هرگز
هوش مصنوعی: تو از لابهلای مژگان او خبر نداری، چون هرگز هدف تیر قضا را تجربه نکردهای.
حدیث دل نگرانی زماچه میپرسی ؟
نکرده ای سفری روی برقفا هرگز
هوش مصنوعی: چرا درباره دلنگرانی من میپرسید؟ تو هرگز سفری را تجربه نکردهای که بر زندگیات تأثیر بگذارد.
اگرچه شبنم گستاخ این گلستانم
ندیده ام رخ گل را به مدعاهرگز
هوش مصنوعی: هرچند که من در این گلستان، جمال گل را به هیچکس نشان ندادهام، اما دلخوشیام این است که شبنم جسور به خاطر من اینجا حضور دارد.
به گردرفت ز حرص تو خرمن افلاک
دهان شکوه نبستی چو آسیا هرگز
هوش مصنوعی: از شدت حرص تو، تنوع و فراوانی جهان را به هم میزند و همچون آسیایی که هیچگاه نمیایستد، هرگز از شکایت و ناله دست برنمیدارد.
ندیده ام اثر از آه سردخود صائب
گلی نچیده ام از صحبت صبا هرگز
هوش مصنوعی: من هرگز اثر و نشانهای از درد و اندوه خود ندیدهام و هیچگاه از گفتگو و صحبت با نسیم صبح بهرهای نبردهام.