برگردان به زبان ساده
صفای یار به دیدن نمی شود آخر
گلی است این که به چیدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: دوستی و زیبایی که در دیدار یار وجود دارد، در واقع همچون گلی است که نمیتوان آن را چید. در نهایت، این لحظهها از دست میروند و نمیتوان دوباره آنها را به دست آورد.
شکایتی که ز زلف دراز اوست مرا
به گفتن و به شنید ن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: شکایتی که بابت زلف بلند او دارم، نه میتوانم آن را بیان کنم و نه میتوانم بشنوم.
فغان که سیب زنخدان یار راآبی است
که چون گهر به چکیدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: افسوس که زیبایی گیسوی یار مانند آب است که نمیتواند مانند دانههای مروارید پایانی داشته باشد.
چرا لبت به جگر تشنگان نمی جوشد؟
عقیق چون به مکیدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: چرا زبانت به نالههای تشنگان پاسخ نمیدهد؟ آیا عقیق نمیتواند با مکیدن، طعم شیرین تری را برساند؟
مگر به لطف خموشم کنی، وگر نه چو شمع
زبان من به بریدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: اگر به محض یک رفتار محبتآمیز از تو، سکوتی خواهم داشت، وگرنه مانند شمعی که در حال ذوب شدن است، زبانم هرگز نمیتواند خاموش بماند.
فلک زگردش خود ماندگی نمی داند
جنون من به دویدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: آسمان از چرخش خود خبر ندارد و نمیداند که دیوانگی من به حدی است که دیگر نمیتوانم آرام بگیرم.
به آستین نتوان پاک کرد چشم مرا
گلاب من به کشیدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: چشم من نمیتواند با آستین پاک شود، زیرا گلابی که در آن دارم، نمیتواند به راحتی کشیده شود.
چه سود ازین که به دریا رسید سیلابم ؟
چو شوق من به رسیدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: چه فایده دارد که سیلاب من به دریا برسد؟ وقتی که آرزوی من برای رسیدن به هدفم هرگز تحقق پیدا نمیکند.
چنان گزیده زوضع جهان شدم صائب
که وحشتم به رمیدن نمی شود آخر
هوش مصنوعی: به شدت تحت تاثیر شرایط و اوضاع این دنیا قرار گرفتهام، طوری که دیگر ترسی از فرار کردن ندارم.