برگردان به زبان ساده
کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
ز چشم آبله ام خار دسته دسته دمید
هوش مصنوعی: حال که تدبیر و برنامهریزی من نتوانسته به خوبی عمل کند، مشکلات و دشواریها (همانند خاری) به وفور از چشمم نمایان شده است.
درین چمن که گلش خار در بغل دارد
خوشا کسی که چو بادام چشم بسته دمید
هوش مصنوعی: در این باغ که گلها به خاطر خارها در کنار خود درد دارند، خوشا به حال کسی که مانند بادام، چشمانش را بسته و بیخیال است.
بغیر داغ که صد برگ گشت از ناخن
چه گل مرا دگر از طالع خجسته دمید
هوش مصنوعی: به جز زخم و آسیب ناشی از ناخن، هیچ چیز دیگری برای من نمانده است. گویی دیگر بخت خوشی برای من نمیوزد.
ز تنگ گیری این روزگار در عجبم
که صبح خنده چسان از دهان پسته دمید
هوش مصنوعی: از سختیها و تنگناهای این روزگار تعجب میکنم که چگونه صبح، شادی و خنده از دهان پسته خارج شده و فضا را پر کرده است.
چه فتنه ای تو که سنبل به آن دماغ بلند
ز شوق خدمت زلفت کمر نبسته دمید
هوش مصنوعی: تو چقدر زیبا و جالبی که حتی سنبل (گل خوشبو) هم به خاطر خوشنودی از زیبایی و زلف تو، با آن دماغ بلندی که دارد، کمرش را به خدمت تو بسته است.
چنان غبار کدورت گرفت عالم را
که صبح نور ز آیینه زنگ بسته دمید
هوش مصنوعی: جهان چنان در غم و کدورت فرو رفته بود که حتی نور صبح که باید از آینهای پاک بتابد، به خوبی نمایان نمیشد.
نظر به لاله و گل چون سیه کنم صائب
مرا که سنبل آه از دل شکسته دمید
هوش مصنوعی: وقتی به لاله و گل نگاه میکنم، تلخی دلم را به خاطر میآورم. این در حالی است که سنبل، نماد زیبایی، از دل من آهی برمیخیزد.