برگردان به زبان ساده
دو چشم شوخ ترا دیدهبان نمیباید
که آهوان حرم را شبان نمیباید
هوش مصنوعی: دو چشم بازیگوش تو نیازی به مراقب ندارند، چرا که نگهداری از آهوان حرم به شبان نیاز ندارد.
شکوه حسن تو راه نگاه را بسته است
گلعذار ترا دیدهبان نمیباید
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شده که کسی نتواند به تو خیره شود و گلچهرهات نیاز به نگهبان ندارد.
نگاه حسرت اگر دست و پای گم نکند
برای عرض تمنا زبان نمیباید
هوش مصنوعی: اگر نگاه پر از حسرت نتواند حرکتی کند و درخواست ما را به زبانی بیان نکند، پس نیازی به زبان نیست.
چه حاجت است به تدبیر، عقلِ مجنون را
درخت بادیه را باغبان نمیباید
هوش مصنوعی: نیازی به چارهاندیشی نیست، چون عقل مجنون نمیتواند کار ساز باشد؛ درختی که در بیابان میروید به باغبان احتیاج ندارد.
سبکروان هوس را نظر به منزل نیست
برای تیر هوایی نشان نمیباید
هوش مصنوعی: خودستایی و بوالهوسی برای افراد با فکر و اندیشه عمیق، جایی ندارد. مانند اینکه تیر هوایی نیازی به هدفگیری و نشانهگیری ندارد.
بس است گَردِ یتیمیِ لباسِ گوهرِ من
مرا لباس دگر در جهان نمیباید
هوش مصنوعی: کافی است که لباس یتیمی بر تن داشته باشم؛ دیگر به هیچ لباسی در این دنیا نیازی ندارم.
چه حاجت است به تحصیل علم، عارف را
ز خود برآمده را نردبان نمیباید
هوش مصنوعی: نیازی به کسب علم نیست؛ زیرا کسی که به معرفت و آگاهی رسیده، نیازی به وسیلهای برای بالا رفتن ندارد.
بس است نامهٔ پروانه، بوی سوختگی
به عرض حال، مرا ترجمان نمیباید
هوش مصنوعی: بس است که پروانه نامهای برای من میفرستد، بوی سوختگی در حال و روزم را به وضوح نشان میدهد و نیازی به کسی ندارم که احساساتم را برایم ترجمه کند.
رفیق، در سفر آب و گل ضرور بود
برای رفتنِ دل، کاروان نمیباید
هوش مصنوعی: دوست عزیز، برای اینکه دل به سفر بزند، حتماً باید روح و وجودمان آماده باشد. بدون این آمادگی، سفر کردن بیمفهم است و لازم نیست که به راه بیفتیم.
بس است نغمهٔ صائب گرهگشای چمن
نسیمِ صبح درین گلستان نمیباید
هوش مصنوعی: کافی است که نغمههای صائب در گلیزار صبحگاهی دیگر نواخته نشود؛ نسیم صبح در این باغ چمن نیازی به آن ندارد.