برگردان به زبان ساده
لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
نگاه را گل رخسار او شمیم کند
هوش مصنوعی: لبخند او مانند دانهای از گل، دل را شاداب و سرزنده میکند و نگاهش مثل بویی خوش از گلی زیباست که روح را نوازش میدهد.
من ومضایقه دل به آنچنان چشمی
بخیل را نگه گرم او کریم کند
هوش مصنوعی: من و دلسوختهام به خاطر آن چشمهای حسودی که همواره نگاهم را میگیرد، اما او با مهربانیاش زندگیام را گرم میکند.
ز مکر طره شبگرد یار می آید
که در دو هفته در گوش را یتیم کند
هوش مصنوعی: از نیرنگ و ترفند موهای سیاه یار، به زودی خبری میرسد که میتواند دل را در گوشهای رها کند.
نهال طور به آغوش در نمی آید
کسی چرا دل خود را عبث دونیم کند
هوش مصنوعی: درخت طور نمیتواند در آغوش کسی قرار گیرد، پس چرا دل خود را بیهوده پایین بیاوریم؟
گرفت روی زمین را تمام گوساله
چگونه گاوفلک را کسی عقیم کند
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بهبود و باروری زمین و زندگی اشاره دارد. میتوان گفت: زمین بستر زندگی و زایش است و غیرممکن است که موجودی بارور و زنده را از بین برد. در واقع، اشاره به این دارد که چگونه میتوان از حیات و رشد جلوگیری کرد در حالی که زمین به خودی خود پر از زندگی و قوت است.
ز دست سامری روزگار می آید
که جای تنگ ز گوساله بر کلیم کند
هوش مصنوعی: از دست روزگار ناخوشی پیش میآید که شرایط سخت و تنگی جایگزین زمینی مرفه و خوشحالی خواهد شد.
به سایه ات کند ای تاک اگر بخیل گذار
به یک مصافحه دست تواش کریم کند
هوش مصنوعی: اگر تو بخیل باشی، حتی سایهام هم به کمک تو نمیآید؛ اما اگر کمی بخشنده باشی، با یک دست دادن، کمکهای زیادی از سوی من دریافت خواهی کرد.
به بزم باده او پسته را شکسته مساز
که زور رشک دل پسته را دونیم کند
هوش مصنوعی: به مهمانی شراب، پسته را نشکنید، زیرا حسادت دل پسته را میشکند و از آن کم میکند.
به نیم آه ز هم غنچه دلم پاشید
چو شمع صبح که سردرسر نسیم کند
هوش مصنوعی: دل من به آرامی و با اندکی حسرت همانند غنچهای که از صبح با وزیدن نسیم پاشیده میشود، در هم شکسته شد.
چو صائب آن که به لخت جگر قناعت کرد
عجب نباشد اگر ناز برنعیم کند
هوش مصنوعی: اگر کسی با دل پر از درد و غم به زندگی ساده و کممقدار خود راضی باشد، عجیب نیست که او در برابر نعمتها و خوشیها دست به ناز و لوندی بزند.