برگردان به زبان ساده
خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
به دست بوسه فریب چمن نگار نماند
هوش مصنوعی: پاییز آمد و دیگر نشانی از شکوفایی بهار نیست؛ به خاطر بوسهای که چمن به زیبایی داده، اثری از آن زیبایی باقی نمانده است.
چنان غبار خط آن صفحه عذار گرفت
که جای حاشیه زلف برکنار نماند
هوش مصنوعی: به قدری غبار و گرد و غبار بر چهره آن صفحه نشسته که دیگر جایی برای نشان زلف باقی نمانده است.
ز خوشه چینی این چهره های گندم گون
سفید را به نظر یک جو اعتبار نماند
هوش مصنوعی: از برداشت خوشههای گندم، چهرههای سفید و زیبایی به دست آمده که در نگاه اول، ارزش و اعتبارشان به اندازه یک دانه جو هم نیست.
ز نغمه سنجی داود گوش می گیرند
فغان که نغمه شناسی درین دیار نماند
هوش مصنوعی: گوشها به صدای دلنواز داود توجه میکنند و فریاد میزنند که در این سرزمین دیگر کسی نیست که توانایی شناخت نغمهها را داشته باشد.
ز پیش آتش خویش چگونه بگریزم
مرا که قوت پرواز یک شرار نماند
هوش مصنوعی: از کنار آتش درونم چگونه فرار کنم، در حالی که دیگر نیرویی برای پرواز یک شعله هم ندارم.
خموشیم اثر شکر نیست چون صائب
دماغ شکوه ام از اهل روزگار نماند
هوش مصنوعی: ما ساکت و بیخبر هستیم، چون شیرینی کلام ما بیاثر است. دلیل این سکوت این است که دیگر از مردم این زمان گلایهای در دل نداریم.