برگردان به زبان ساده
اثر ز همت مستانه در شراب نماند
فغان که در گهر شاهوارآب نماند
هوش مصنوعی: به خاطر تلاش و عزم قوی عاشقان و مستان، چیزی از شراب باقی نمانده است. افسوس که گوهری همچون الماس در آب شاهوار باقی نمانده است.
زبس که شیرمراکرداین ستمگر خون
ز روزگار امیدم به انقلاب نماند
هوش مصنوعی: از شدت ظلم این ستمگر، دیگر امیدی به تغییر در زندگیام باقی نمانده است.
منم که از دل خود نیست قسمتم ورنه
به دست کیست که فردی ازین کتاب نماند
هوش مصنوعی: من هستم که از دل خودم نصیبی ندارم؛ وگرنه به دست کیست که بتواند فردی از این کتاب را باقی بگذارد؟
به دلنوازی ما بست روزگارکمر
کنون که هیچ اثر از دل خراب نماند
هوش مصنوعی: زمانه به نرمی و خوشی از ما حمایت میکند، اکنون که دیگر هیچ نشانی از دلbroken و خراب ما باقی نمانده است.
زفیض پیر مغان ناامید چون باشم
که لعل در جگر سنگ بی شراب نماند
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از نعمتهای پیر مغان ناامید باشم در حالی که در دل سنگ هم اگر شرابی نباشد، لعل باقی نخواهد ماند؟
نداشت چاشنی بوسه پیش ازین دشنام
ز اشک ما رگ تلخی درین گلاب نماند
هوش مصنوعی: پیش از اینکه بوسهای برسد، دشنام و افسوس اشکهای ما باعث شده که شیرینی و لطافت در این گلابه دیگر نماند.
اگر نمی چکدم خون ز دل غفلت نیست
که نم ز تندی آتش درین کباب نماند
هوش مصنوعی: اگر از دل به خاطر غفلت و درد، خون نمیچکد، به این معنا نیست که گرمای آتش در کباب تأثیری ندارد و نمیتواند بماند.
که رو به وادی دنیا پرفریب نهاد
که در کشاکش ایام چون سراب نماند
هوش مصنوعی: کسی به سوی دنیای فریبنده قدم گذاشت که در هیاهوی روزگار مانند سرابی نخواهد ماند.
هزار شکر که جز دل درین جهان صائب
مرا امید گشایش به هیچ باب نماند
هوش مصنوعی: هزار بار شکر که تنها دل من در این دنیا باقی مانده و امیدی به گشایش و بهبود در هیچ زمینهای دیگر ندارم.