برگردان به زبان ساده
دل شکسته من درد را دوا گیرد
نمک به دیده من رنگ توتیا گیرد
هوش مصنوعی: دل زخمی من به تلاشی برای از بین بردن درد نیاز دارد، اما اشکهای من به خاطر یاد تو تلخ و شور میشود.
چنین که من ز لباس تعلق آزادم
عجب که پهلوی من نقش بوریا گیرد
هوش مصنوعی: من از بند وابستگیها آزاد هستم و جای شگفتی است که کنار من، حتى بوریایی که نماد سادگی است، نمایان شود.
به خصم کینه نورزد دل ستمکش من
چراغ کشته من جانب صبا گیرد
هوش مصنوعی: دل من که زیر فشار ظلم است، به دشمن خود کینهورزی نمیکند و همچون چراغی که خاموش شده، به سمت نسیم صبا مینگرد.
گر از کمین بناگوش خط برون ناید
دگر که داد مرا از تو بیوفا گیرد؟
هوش مصنوعی: اگر خطی از بناگوشم بیرون بیاید، دیگر چه چیزی میتواند داد من را از توی بیوفا بگیرد؟
چنان رمیده ز آسودگی دلم صائب
که همچو زلف پریشانی از هوا گیرد
هوش مصنوعی: دل من به قدری از آرامش دور است و پریشان که انگار مانند زلفهای شل و ول در هوا معلق است.