برگردان به زبان ساده
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
عرق ز پیرهن آفتا می گذرد
هوش مصنوعی: وقتی که روشنی چهرهات از پس پرده نمایان میشود، مانند قطراتی که از پیراهن آفتاب میچکد.
به خون دل گذرد روزگار سوختگان
مدار شعله به اشک کباب می گذرد
هوش مصنوعی: زندگی برای آنهایی که در سوگ و غم هستند، بسیار سخت و دردناک میگذرد. ناراحتی و اندوه آنها مانند آتشی است که با اشکهایشان خاموش نمیشود و همچنان به سوزش ادامه میدهد.
ازین چه سود که در گلستان وطن دارم؟
مرا که عمر چو نرگس به خواب می گذرد
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که در دیار خودم زندگی میکنم؟ وقتی که عمرم مانند نرگس در خواب میگذرد.
ز پیش خرمن من برق از کم آزاری
به آرمیدگی ماهتاب می گذرد
هوش مصنوعی: از جلوی خرمن من، نور آفتاب به آرامی میگذرد و چون ماهتاب، نرم و زیباست.
کسی چگونه کند هوش را عنانداری؟
که موج لاله و گل از رکاب می گذرد
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است کسی در برابر جذبه و زیبایی طبیعت بیاحساس باشد؟ وقتی که زیبایی گلها و لالهها در اطرافش به قدری چشمگیر است که هر انسانی را به فکر و تامل وا میدارد.
بنای توبه سنگین ما خطر دارد
اگر بهار به این آب و تاب می گذرد
هوش مصنوعی: توبه سنگین ما ممکن است با خطر مواجه شود اگر بهار اینگونه شاداب و پرطراوت بگذرد.
به تشنگی گذرد ز آب زندگی صائب
کسی که موسم گل از شراب می گذرد
هوش مصنوعی: کسی که در فصل شکوفایی و زیبایی، از لذت و شادابی غافل شود، همچون فردی است که به سختی و تشنگی هر لحظه زندگی میگذرد و از آب حیات بی بهره است.