برگردان به زبان ساده
تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
نمرده از سر خود دردسر توانی برد
هوش مصنوعی: تو آن کسی نیستی که بتوانی بدون خروج از خودت، به جایی برسی و از مشکلاتت رها شوی.
کمر نبسته به قصد هلاک خود چون شمع
کجا ز بزم جهان تاج زر توانی برد؟
هوش مصنوعی: آدمی که برای خودکشی خود را آماده نکرده، مثل شمع نمیتواند از جشن دنیا چیزی به دست آورد، پس چگونه میتواند با تاجی از طلا از این دنیا برود؟
ز شاخ خشک تو آن روز گل توانی چید
که در بهار سری زیر پر توانی برد
هوش مصنوعی: در روزی که از درخت خشک تو، گل میتوان چید، در بهاری که زیر پر و سایهات قرار داری.
ترا ستیزه به گردون خوش است در وقتی
که التجا به سپهر دگر توانی برد
هوش مصنوعی: خوشا به حالت که در زمانی ستیزه و جنگیدن با آسمان برای تو جالب است که میتوانی به آسمانی دیگر پناه ببری.
به داغ عشق اگر آشنا شوی امروز
در آفتاب قیامت بسر توانی برد
هوش مصنوعی: اگر با داغ عشق آشنا شوی، امروز میتوانی در روز قیامت در زیر نور خورشید قرار بگیری.
گره نکرده نفس را به سینه چون غواص
کجا ز بحر حقیقت گهر توانی برد؟
هوش مصنوعی: اگر نفس را به سینه نگرفتهای و مهارت غواصی در دریا را نداری، چگونه میتوانی مروارید حقیقت را از اعماق آن بیرون بیاوری؟
نه آنچنان ز خود افتاده ای تو غافل دور
که ره به منزل اصلی دگر توانی برد
هوش مصنوعی: تو آنقدر از خود بیخبر و غافلی که نمیتوانی راهی به مقصد واقعیات پیدا کنی.
اگر به خشک لبی چون صدف شوی قانع
به خانه نهر ز آب گهر توانی برد
هوش مصنوعی: اگر مانند صدف، در انتظار باران و آبی که بر سرت بریزد، ساکت و خاموش بمانی، میتوانی از نهر زندگی، جواهراتی از آب به دست آوری.
تو کز صفای دل خویش عاجزی صائب
کلف چگونه ز روی قمر توانی برد؟
هوش مصنوعی: تو که از صفای درون خود بینصیب هستی، چگونه میخواهی از زیبایی چهرهی ماه، نکتهای برداری؟