برگردان به زبان ساده
بیاض گردن او دست من ز کار برد
بیاض خوش قلم از دست اختیار برد
هوش مصنوعی: گردن سفید او باعث شد که دست من از کار بیفتد، مانند اینکه خوشنویسی که قلمش از دستم پرت شده باشد.
بجز خط تو کز او چشمها شود روشن
که دیده گرد که از دیده ها غبار برد؟
هوش مصنوعی: جز خط تو که چشمها را روشنی میبخشد، چه چیزی میتواند بینایی را پاک کند و غبار از دیدهها بزداید؟
به خون کسی که تواند خمار خویش شکست
چرا به میکده دردسر خمار برد؟
هوش مصنوعی: چرا باید به میکده بروم و درد و رنج ناشی از خماری را تحمل کنم، وقتی که میتوانم با خون کسی که این درد را میشناسد، آن را پشت سر بگذارم؟
نشسته است به خون گرچه هیچ کس خون را
مرا غبار ز دل سیر لاله زار برد
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا شاعر حس میکند که اگرچه او در حالتی غمانگیز و پر از درد است، اما دیگران از این وضعیت او بیخبر هستند. او به نوعی از دل خودش و به یاد خاطرات تلخ و غمگینش سخن میگوید، در حالی که دیگران نه تنها احساسی از این درد ندارند، بلکه حتی شاید به آن بیاعتنا باشند. شاعر به نشانهای از زیبایی و تلخی در نفس وجود خود اشاره دارد که به نظر میرسد در دل او باقی مانده، حتی اگر دیگران متوجه آن نشوند.
ز ضعف تن به زمین نقش بسته ام صائب
مگر مرا تپش دل به کوی یار برد
هوش مصنوعی: به خاطر ضعف جسمیام روی زمین نشستهام، اما امیدوارم که ضربان قلبم مرا به کوی معشوق ببرد.