برگردان به زبان ساده
نمرده، عمر کسی جاودان نمیگردد
خراب تا نشود این دکان نمیگردد
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی نمرده باشد، عمر هیچکس بهطور جاودان ادامه نخواهد داشت و تا وقتی که بستر زندگی از بین نرود، هیچچیز تغییر نمیکند.
چنان ز قید تعلق سبک برآمدهام
که از خمار سر من گران نمیگردد
هوش مصنوعی: من به قدری از وابستگیها آزاد شدهام که حتی آثار سنگینی خمار بر سرم احساس نمیشود.
مرا بس است همین آبرو که سجده من
غبار خاطر آن آستان نمیگردد
هوش مصنوعی: برای من همین اعتبار کافی است که سجدهام بر درگاه معشوق ذرهای از خاک آنجا نمیشود.
ز بس که شکوه خونین به روی هم فرش است
چو غنچه در دهن من زبان نمیگردد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و عظمت دردناک، مانند زیبایی غنچهای که در دهان من است، نمیتوانم چیزی بگویم.
تو از گداز سخن چون هلال تا نشوی
زبان خامه ثریافشان نمیگردد
هوش مصنوعی: زمانی که تو به سخن و بیان خود تسلط پیدا نکنی، نمیتوانی به خوبی و به شکلی زیبا و پرشور از آنچه در درونت هست، صحبت کنی.
گرانی و سبکی گرچه ضد یکدگرند
کسی سبک نشود تا گران نمیگردد
هوش مصنوعی: سنگینی و سبکی هرچند که با هم متضاد هستند، اما هیچ کس نمیتواند سبک باشد مگر اینکه قبلاً سنگین شده باشد.
هزار سبحه تزویر هست در گردش
در آن حریم که رطل گران نمیگردد
هوش مصنوعی: در آن مکان، هزاران رشته تزویر و فریب در حال چرخش است، اما حتی وزن سنگین و گرانباری هم تغییر نمیکند.
فلک نمیکشدت چون کمان به جانب خود
ز بار درد قدت تا کمان نمیگردد
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر درد و سختی که بر دوش توست، تو را مانند کمانی به سمت خود نمیکشد؛ چون فقط کسی که قد بلندی دارد، میتواند کمان را به سمت خود بچرخاند.
کدام قافله پا مینهد به وادی عشق
که ذرهذره چو ریگ روان نمیگردد
هوش مصنوعی: کدام گروه به راه عشق قدم میگذارد که هر چه جلوتر میروند، مثل دانههای شن به آرامی و به تدریج حرکت نمیکند؟
اگرچه بلبل این باغ نغمهپرداز است
حریف صائب آتشزبان نمیگردد
هوش مصنوعی: اگرچه بلبل در این باغ آواز میخواند و زیبا سخن میگوید، اما کسی مثل صائب که زبانش آتشین است، همنشین او نمیشود.