برگردان به زبان ساده
بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
چه فتنه ها که مرا زین شب سیاه نزاد!
هوش مصنوعی: دلم میخواهد که از دیدگانم نقش سیاهی را پاک کنم. چه زرق و برقها و مشکلاتی است که از این شب تاریک به وجود آمده است!
نسیم مشک ز داغ پلنگ می جوید
ز کعبتین نقط هر که جست نقش مراد
هوش مصنوعی: نسیم خوشی که معطر به عطر مشک است، از دم داغ و گرمای پلنگ به سوی کعبه میوزد. هر کسی که در جستجوی هدف و آرزوهایش باشد، باید به دنبال نشانهها و آثار آن بگردد.
بنای شعر به ماتم گذاشت چون آدم
سیاه روز ازانند اهل خط و سواد
هوش مصنوعی: شاعری که در شعرش به غم و اندوه میپردازد، مانند فردی است که در روزهای سخت و تاریک زندگی خود، به یاد اهل علم و فرهنگ، به سوگواری مینشیند.
نظر به مطلع ابرو نمی توانم کرد
ز بس که بر دل من رفت از سخن بیداد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت ابروی تو، نمیتوانم به آن نگاه کنم، زیرا از شدت درد و رنجی که به دل من وارد کردهای، چشمپوشی دشوار است.
چنان ز مصرع موزون دلم گزیده شده است
که زلف در نظرم گشته است موی زیاد!
هوش مصنوعی: دل من به قدری تحت تاثیر شعرهای زیبا و موزون قرار گرفته است که زلف را در چشمم بیشتر از حد معمول میبینم.
حذر ز سایه طوطی کند گزیده حرف
زآب خضر کند رم دل رمیده سواد
هوش مصنوعی: از سایه طوطی دوری کن، چون او میتواند در تو اختلال ایجاد کند. حرفی که از آب خضر میزند، باید دل را به تردید بیندازد و از آرامش بزداید.
خس از ره که به مژگان خونچکان رفتم
که صد خدنگ به یکبار بر دلم نگشاد؟
هوش مصنوعی: از راهی که عبور کردم و به چشمان اشکبار رسیدم، به یادم آمد که چطور در یک لحظه صد تیر به قلبم اصابت کرد.
ز شوخ چشمی انجم دلم چها نکشید
که هیچ سوخته را کار با شرار مباد!
هوش مصنوعی: از playful نگاههای ستارهها، دلم چه زجرهایی کشید! هیچ آتشزدهای نباید به شعلهای نزدیک شود.
ازان زمان که مرا غنچه کرد پیچش فکر
دگر گشاد دل آغوش بر رخم نگشاد
هوش مصنوعی: از زمانی که احساساتم به شکل غنچهای در آمد، افکار جدیدی به ذهنم راه یافت و دل من هرگز خود را به راحتی در برابر چهرهام باز نکرد.
فکندنی است به خاک سیاه چون زر قلب
رخی که نیست بر او نقش سیلی استاد
هوش مصنوعی: هرگاه دلبر زیبا رویی در زندگی ما نباشد، لحظهای شبیه به افتادن به خاک سیاه و تهی از ارزش است. زیبایی و دلانگیزی او، همچون زر با ارزش است، و در غیاب او، همه چیز بیمقدار و غمانگیز میشود.
به دست خاک قلم دید پنجه خود را
کسی که بر دهن ذوالفقار دست نهاد
هوش مصنوعی: کسی که در برابر ذوالفقار، شمشیر علی، مقاومت کرد و به آن دست زد، سرنوشتش به دست خاک رقم خورد.
پی شکست سپاه خودم، جوانمردم
نه کودکم که به الزام خصم گردم شاد
هوش مصنوعی: من با شکست سربازانم، جوانمردی را انتخاب میکنم و کودک نیستم که به زور دشمن مجبور شوم شاد باشم.
مرا به گوشه عزلت دلیل گردیدند
خدای بی ادبان را جزای خیر دهاد!
هوش مصنوعی: مرا به گوشه تنهایی فرستادند، پروردگاری که بیادبان را پاداش نیکو دهد!
خوشا کسی که درین کارگاه مینایی
چو عکس آینه مهمان شد و کمر نگشاد
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که در این دنیا مثل یک مهمان، بدون اینکه هیچ درشتی به خود بگیرد و خود را بزرگ کند، با آرامش و تواضع زندگی میکند.
یقین شناس که در طینتش خطایی هست
به فکر صائب هرکس خطا کند اسناد
هوش مصنوعی: به یقین میتوان گفت که در ذات انسانها نقصی وجود دارد. بنابراین باید به این نکته توجه داشت که هر کسی ممکن است اشتباھی کند و این خطاها به افکار او نسبت داده شود.